http://www.bujinkaniran.blogfa.com    ttp://www.bujinkandojo.blogfa.com                                                                                                         

                       ENGLISH                                   فارسی  

   

 

        

سلاحهای نینجا

 

View Full Size Imageنینجا 

 

نینجا در دست راست یک قلاب دارد که با ان از دیوار بالا می رود

نمونه سلاح که بر کمر دارد در مبارزه کاربرد زیادی دارد برای زدن

زربه و دفاع در مقابل شمشیر و زنجیر کاملأ مناسب است (کاما) گفته می شود

 

View Full Size Image انواع سلاح ها

View Full Size Image سلاح های گرم

View Full Size Image سلاحهای گرم و سرد

تمام این سلاح ها در معموریت های مختلف به کار می اید

شورایکن(ستاره پرتابی): سلاحی کوچک ولی کاری برای مبارزات تن به تن و

نزدیکاستفاده می شود که در شکل های مخطلف ساختند ۲ الی ۸ پر.

کاما: سلاحی با کابرد زیاد برای زربه و دفاع و پرتاب عالی است.

چاقو :در شکل های مختلف بزرگ و کوچک هست که زربه و پرتاب و دفاع با

ان ساده است.

تونفا:سلاحی با طراحی جالب استفاده های مشابه سلاح های دیگر را دارد.

زنجیر: سلاحی که از کنار هم گزاشتن چند هلقه در کنار هم تشکیل شده

و استاده های بیش از حدی دارد.

تخم مرغ :این سلاح مخفی نینجا در تمامی ورزش های بی نزیر است

در مواقع لزوم نینجا این سلاح خود را بر زمین می اندازد و با ایجاد دود

فراوان با استفاده از سرعت بسیار خود فرار می کند. 

کاتانا(شمشیر):مهم ترین سلاح نینجا که در تمامی زمان مبارزه همراه اوست.

بو(چوب):سلاحی که نمونه ی ان در طبیهت به سادگی یافت می شود

 و از ان به سادگی می توان برای مبارزه استفاده کرد.

نانچیکو:سلاحی ساده قابل حمل و وسیله ای تهاجمی ودفاعی.

طناب: برای بالا یا پایین رفتن از دیوار یا سخره یا هر مانعی دیگر.

فوکی بارا(تیغ پرتابی):تشکیل شده از لوله باریک که در گزشته از درختان

ظریف تو خالی استفاده می شده درون ان سوزن هایی گزاشته می شود وبا 

استفاده از فوت پرتاب می شود که در جنگ های تن به تن استفاده زیادی دارد.

تفنگ:که جزو سلاح های گرم محسوب می شوب و در جنگ به کار می رود

معرفی یکی از اساتید نین جوتسو

سلام خدمت همرزمان عزیز و گرامی خودم در سر تاسر  جهان  نمی خوام زیاد وقت با ارزشتون رو بگیرم فقط تا اینجا بگم که چندی پیش یکی از دوستانم که درایران زندگی می کنه  که اگه اشتباه نکنم  تنی چند از اساتید هم با ایشون  اشنا هستند  یعنی ( استاد احمد عرب) با ارتباطی که باهام داشتند  بهم گفتند که یکی از استادان خوب و با اخلاق  وینگ چون یا همون کونگ فوی چینی  در جایی که  من هستم یعنی المان زندگی می کنند  و با راهنمایی  دوست عزیزم برای دیدن استاد امین بزتپ راهی شدم  البته  بنده در شهر فرانک فورت زندگی می کنم ولی استاد بزتپ در شهر دورتموند   بودن که با مشکل خودم رو به این شهر رسوندم  ولی  متاسفانه  با پرسجو و تحقیق   نتونستم که با ایشون دیداری داشته باشم ولی  موقع گذشت و گذار با یه دوجو روبرو شدم که با پرسش از مسول اونجا متوجه شدم که نین جوتسو هم  تدریس میشه  با کمی خجالت با مسول اونجا یعنی  سنسی تئودی گلائن به گفتگو نشستم که فکر  کنم اگه شما هم این گفتگو رو بخوانید حتما لذت خواهید برد  .

 گفتگو در ادامه مطلب

  خوب  همرزمان عزیز در پست قبلی یه  قسمت از کلیپ بچه های عربستان رو گذاشته  بودم که امیدوارم تونسته باشید که دانلودکرده ومورد استفادتون  بوده باشه  در زیر بازم یه قسمت دیگه از کارهای بچه های عربستان رو میذارم  مدتش ۶:۵۸ هست  موفق باشید

 

بچه های عربستان قسمت 2

 

 

ادامه نوشته

درست وفاداری

در افسانه های قدیمی میشه بساری از شجاعت ها وفادراری ها و گذشت ها رو دید و شنید  امروز می خوام به یکی از این  افسانه ها که  در گذشته اتفاق افتاده بپردازم.

دربار منجوری یکی از حکومت های بسیار زورگو و ستمکاری بوده که  به همه  افراد اسیب های مخربی رو زده بود  یکی از روزها این حکومت اطلاع یافت که انقلابیونی  از معبد شاولین به عنوان مخفیگاه استفاده می کنند

در این راستا به استاد مالبرن که  معروف به سفید ابرو و شاگرد ارشد اون جیم مونگ که فرماندار ایلت کواندون بود دستور داده شد که به معبد  شاولین حمله کرده  و تمامی افراد رو به قتل برسانند   به دنبال این دستور  قلعه به محاصره  در اومد و قلعه رو به اتش کشیدن  استاد جیاهان در تلاش بود  که برای نجات شاگردانش با استاد سفید ابرو  دست به یه مبارزه تن به تن بزند که در این میان هر دو سرسختانه مبارزه کردن و به نکات حساس یکدیگر ضربات محکمی  وارد اوردن که بالاخره  استاد سفید ابرو با اشتفاده از قدرت درونی توانست استاد جیاهان رو به قتل برسوند و از طرفی هم شاگردان معبد در حال فرار بودن که در مسیر فرار خود با کمین  جیم جونگ روبرو شدن  و در این کمین یکی یکی به قتل رسیدن که در این میان دو نفر از شاگردان استاد جیاهان که توانسته بودن جان سالم به در ببرند   در حال فرار  یکی از شاگردها که تون جیانگین نامداشت به شاگرد ارشد تر  یعنی هونگ زیکوان  دستور میده که فرار کنه و انتقام استاد جیاهان رو بگیره    بعد از فرار هونگ  زیکوان تون جیانگین  با دشمن مبارزه می کنه و در این راه جون خودش رو از دست میده بعد از این درگیری  سفید ابرو به شاگرد ارشد خودش  یعنی  جیم جونگ  دستور میده که  به هر قیمتی که شده هونگ زیکوان رو دستگر کرده و به قتل برسونه در این میان هونگ زیکوان که توانسته بود از  کشته شدن جان سالم به در ببره  به جمع اوری چند نفر از دوستان و هواداران  انقلابیون پرداخته  و به انها اموزش میداد و همگی با قایقی به اطراف سفر می کردند و با نمایش دادن در مجامع عمومی به برسی مناطق  می پرداختند  از طرفی هم سشاگرد ارشد سفید ابرو  با خبر شده بود که افراد هونگ زیکوان در قایق مستقر هستند برای همین دستور داد که قایق رو به اتش بکشند  و تمامی افراد هونگ زیکوان رو به قتل برسونند  در اثر این دستور تمامی افرار زیکوان کشته شدن ولی  خود زیکوان در ان لحظه در قایق نبود و توانست جان سالم به در ببرد  بعد از این حادثه  زیکوان ۱۰ سال مخفیانه به تمرینات خود پرداخت و بعد از ۱۰ سال توانست که سفیدد بارو رو پیدا کند و برای مبارزه پیش اون برود در این میان زیکوان از یک چیز  غافل بود و اونم این بود که تکنیک قفل پا  اصلا فکر نکرده بود و هیچ تمرینی در این مورد انجام نداده بود  این  حرکت بهترین  حرکت و دفاع در برابر ضربات دشمن هست  بالاخره  زیکوان به سراغ سفید ابرو  رفته و با چند  نفر از شاگردان اون به مبارزه پرداخت و توانست چند نفر از افرا سفید ابرو به قتل برساند ولی وقتی رودرروی سفید ابرو ایستاد  حتی نتوانست یک ضربه به او ورد کند بنابر این می بایست فرار می کرد  تا بازم  به تمرینات خود ادامه دهد زیکوان با وجود اینکه دلش می خواست انتقام استاد خود رو بگیره ولی به ناچار باید صبر می کردو تمرینات خودش رو ادمه می داد  در اولین دیدار خود با سفید  ابرو  زیکوان به خوبی متوجه شده بود که باید   به نقاط حساس سفید ابرو حمله کنه  زیکوان درست ۱۵ سال به تمرینات پرداخت  که از جمله این تمرینات  میشه به قفل پا و حرکت مار کبری اشاره کرد که از جمله حرکات و تکنیکهای مهم برای مبارزه به شما میروند بعد از گذشت ۱۵ شال زیکوان  در روبری سفید ابرو ظاهر شد و  بعد از مبارزه شجاعانه خود  توانست   انتقام استاد خودش ور بگیره  و برای همیشه شجاعت و ایمان و وفاداری به استاد خود رو به همگان ثابت کنه .

 

امیدوارم که ما هم بتوانیم حداقل بخشی از ایمان و وفاداری زیکوان رو داشته باشم.

 

 با تشکر : سنسی ابراهیمی

 

 موفق وپیروز باشید

 

یه کلپ برای دانلود هم میذارم که مدت زمانش ۵:۴۸ هست امیدوارم که بتونید دانلودش کنید :

 

                              

  View Full Size Image

کلیپ

 

 

اصول چهار گانه

برای پرداختن به هر ورزشی باید  اول  چند نکات مهم و اصول ان ورزش رو در نظر گرفت و  به انها  پرداخت  در زیر  شما  با چها  اصول که در ورزش رزمی به اصول چهارگانه معروف هست اشنا می شوی  این چها اصول از یه انسان معمولی  یک انسانی با تمام  نیرو و قدرت می سازه و  با رعایت کردن اصول چهار گانه می توان گفت که  در تمامی مراحل موفق بود

 اصول چهار گانه عبارت از  

دانستن هدف

 

هدف زیر بنای هر عملی است شما از انجام هر کاری  حتما هدفی دارید  لذا برای انجام تمرینات ورزش نیز باید یک هدف مشخصی داشته باشید  و اگر بدون هدف به انجام  تمرینات بپردازید موفقیت چندانی  نخواهید داشت و اصولا ورزش بدون هدف مفهومی  ندارد .

از طرف دیگر دانستن هدف نهایی در هنگام تمرینات کمک شایانی  به شما در یادگیری  و پیشرفت می کند  قبل از دانستن اینکه چطور باید تمرین کرد باید بدانید که چرا می خواهید  ورزش کنید  لذا قبل از هر جلسه تمرین از خود سوال  کنید  منظور از این تمرینات چیست ؟ و ایا  هدفهای مرا تامین می کند و برایم مفید است یا  خیر ؟

 پیشنهاد می کنم قبل از هر جلسه تمرین به خود تلقین کنید که هدف من فقط قهرمانی است وفقط با این فکر روی تشک تمرین بروید  مطمین باشید با این طرز تفکر نیروی  شما برای انجام تمرینات چند برابر  می شود .

 

اراده

 

هرگاه اراده کنید انچه را که می خواهید ( بشرطی که معقول و قابل دست یابی باشد ) حتما بدست خواهید اورد  از انجا  که قهرمان شدن هدفی معقول و دست یافتنی است پس کمر همت ببندید و با پشتکار  هر چه تمامتر  به تمرینات بپردازید قطعا موفق خواهید شد .

توجه داشته باشید که بعد از تصمیم و اراده باید  اهداف خود را جامعه عمل بپوشانید و فقط ارزوی رسیدن به انها را نکنید  بجای انکه فقط ارزو کنید  قهرمان شوید تمرین و تلاش کنید تا موفق شوید 

عزم و اراده راسخ داشته باشید و با تلاش و تمرین به روش صحیح راه پیروزی را برای  خود هموار کنید .

 

اعتماد به نفس 

 

اعتماد ما در موفقیت است .اعتماد قوی به خودتان خصوصا به تکنیکهای خود داشته باشید و با  اعتماد  به اینکه حتما پیروز خواهید شد تمرین کنید هر چه قدر نسبت به خودتان  اعتماد به نفس بیشتری  داشته باشید  ضریب موفقیت شما  بالاتر می رود .

 کسانی که از اعتماد به نفس بالایی بر خوردار نیستند  و به تکنیکها و تاکتیکهای خود در  هنگام اجرا شک دارند کافی است این نکته را بدانید که عدم اعتماد به نفس در جهت  شکست به انها کمک می کند .

 

برنامه ریزی

 

داشتن برنامه منظم و هدفدار یکی از عوامل اصلی موفقیت است برنام ریزی صحیح و اینکه چگونه از وقتی که صرف تمرینات خود می کنید حداکثراستفاده را ببرید کمک زیادی به پیشرفت شما می کند .

 بنابر این برای اینکه تمرینات سودمندی دداشته باشید  باید یک برنامه  صحیح و اصولی را طرح ریزی نماییدو بر اساس برنامه خود تمرین نمایید .

 برای طرح ریزی برنامه خود این وبلاگ کمک شایانی به شما می تواند بکند ولی به هر حال مشورت با اساتید خود در این زمینه را فراموش نکنید .

 ذکر این نکته  ضروری است که باید روی برنامه خود به طور جدی و فعال کار کنید تا موفق شوید  و فقط به برنامه ریزی اکتفا نکنید  داشتن برنامه بدون کار کردن هیچ منفعتی برای  شما ندارد .

 

امیدوارم که همواره در همه مراحل موفق باشید

 

با تشکر : سنسی ابراهیمی

 

تاریخچه

 

تقریبا" در قرن ششم میلادی ( بودیسم ) وارد ژاپن شد و منجر به درگیری بین کسانیکه میخواستند بودیسم را بصورت یک مذهب رسمی درآورند و کسانیکه از ( شینتوایسم ) بعنوان مذهب ملی طرفداری میکردند شد .

 

رطبق شواهد موجود پیشینیان نینجاهای ژاپنی از طرفداران بودیسم بودند و به همین دلیل یاغی نام گرفتند ، آنها در اوایل قرن هفتم برای فرار از شکنجه مذهبیون و کشته شدن توسط نیروهای سلطنتی به کوهستانهای نزدیک کیوتو رفتند و بعدها ( یامابوشی یا زاهدان کوهستان ) نام گرفتند آنها فلسفه عارفانه خود را بر پایه واقع بینی عملی پایه گذاری کردند و برای حمایت از خود دانش و تمرین هنرهای رزمی و استراتژی نظامی را با ترس روانی و قدرتهای اسرارآمیز ترکیب کردند تا بتوانند با نیروهای نظامی کم خود در دل دشمنان ترس ایجاد کنند .

 

یکی از رهبران یامابوشی ها تلاش کرد که بین مرتجعین بودیسم و طرفداران شینتوایسم صلح ایجاد نماید که نتیجه آن سرازیر شدن جنگجویان دولتی برای سرکوبی یاموبوشی ها شد . البته این عمل نیروهای دولتی باعث شد تا یامابوشی ها یا نینجاها به تکمیل فنون رزمی و جنگی خود که بوسیله آن در برابر دشمنان مقاومت می کردند بپردازند .

 

در سال 1192 با شروع دوران فئودال ژاپن تعدادی از طوایف فامیلی نینجاها منشعب شدند و به چریکهای حرفه ای و نیروهای سری تبدیل شدند که به استخدام اربابان ایـالات مختلف (دایمیوها ) در می آمدند .

 

در بین سالهای 1192 و 1333 بعد از میلاد تعداد مکتبهای نینجا به 25 مکتب باتکنیکهای خاص خود رسید .

 

در اکثر این سالها دو ایالت (( کوگا و ایگا )) در ژاپن توسط نینجاها اداره میشد . خانواده های ( هاتوری ، موموچی ، و فوجی بایاشی ) از معروفترین خانواده های نینجا بودند . از تحقیقات بدست آمده عقیده بر این است که هنر رزمی نینجوتسو ریشه در قلب تاریخ کهن چین و ژاپن دارد ، عقاید و نظرات فراوانی از شروع و گسترده شدن این هنر رزمی در جهان وجود دارد .

 

ین عقیده که نینجوتسو همراه با آئین بودا به ژاپن وارد شده قویتر و محکمتر است ، سالهای گذشته در چین و ژاپن به مهارتهای یک نینجا اهمیت های فراوانی داده میشد .

 

آنها یک نینجا را انسان فوق العاده می دانستند و به شدت از آنها میترسیدند ، گفته میشود سرچشمه نینجوتسو قبل از ورود به کشور ژاپن به نام (( فاشو یعنی هنر سیاه چینی )) لقب داشته است و بعد از اینکه به کشور ژاپن وارد شد توسط ژاپنی ها اصلاح و به تدریج توسعه و ترویج یافت و به هنرهای رزمی زیبا و سریع ، مخوف و پیچیده مبدل شد .

 

منبع :(نین جوتسو خوزستان)

بوجینکان دوجو

 

 

 

در ادامه مطلب   

 

ادامه نوشته

مجلات فارسی

صبر و بردباری  برای تمام نینجا ها عامل اساسی موفقیت محسوب می شود  در این  زمینه می توان  از  چوشین گورا  نام برد که داستانی واقعی از قتل عالیجناب کرا است  این داستان بدین ترتیب بود که بر سر  منازعه خصوصی  عالیجناب  اسانو در قصر شوگان بر روی عالیجناب کرا شمشیر  می کشد و ضربه ای به او وارد می اورد به دستور شوگان  اسانو همان شب دست به هاراگیری  می زند و در نتیجه ان چهل و هفت تن از ملازمان  سامورایی  او به رهبری اویشی  علیه عالیجناب کراکه به عقیده انان عامل  مجادله اربابشان بود  هم پیمان می شوند  تا انتقام او را بگیرند  عالیجناب  کراکه از طرف این سامورایی های  بی ارباب  احساس خطر می کند  نینجاهای خود را به مراقبت از  انها می گمارد  به منظور  بر طرف کردن سو ظن ها  اویشی و چهل وشش رزمنده دیگر در سطح شهر واطراف ان پخش می شوند و کار هایی از قبیل  نجاری مسگری  تجارت  و غیره را پیشه  خود  می سازند  و این  طور می گویند که دیگر علاقه ای به دنبال کردن جریان  ارباب گذشته خود ندارند  اویشی نیز خود به کیوتو می رود  و در انجا طی یک مراسم ساختگی به عیاشی و میگساری مشغول می شود و بسیاری از شبها را در  جویها و راه های  فاظلاب می گذارند پس از  ان نیز زن و فرزندان خود را به خاطر زنی بد کاره ترک می کند  در این حین  تنی چند  از همرزمان  اویشی با تن دادن به کارهای پستی از قبیل  اشپزی  و باغبانی در مناطق مختلف مشاغلی را در عمارت بزرگ عالیجناب  کرا  بدست می اورند   تعدادی دیگر  از نینجا ها  نیز  قبل از ان با به  راه انداختن یک اتش سوزی عمدی در کنار دیوار خارجی عمارت  بزرگ کرا  و با استفاده از هیاهوی ایجاد شده و هجوم برای خاموش کردن حریق  می توانند به داخل استحکامات کرا نفوذ کنند و خود را  به بالای مناطق استراتژی  همچون روی بامها بالای درختان و برجها برسانند و به سرعت طرحی از  راهروهای تو در توی داخل عمارت و کوچه  باغهای پر پیچ و خم ان رسم کنند  گر چه اسانو در اوریل ۱۷۰۱  دست به هاراگیری می زند  اما چهل و هفت تن مبارزان او هدف نهایی خود را دایر بر انتقام  گرفتن از کرا  باشد  تا ژانویه ۱۷۰۳ مخفی نگه می دارند  زمانی  که کرا گمان می کند  دیگر هیچ خطری از جانب انان او را تهدید  نمی کند  نینجاهای مراقب را  از تعقیب انان باز می دارد و به انجام وظایف دیگر می گمارد  در ژانویه  ۱۷۰۳  اویشی شرایط را برای عملیات نهایی که بزرگترین  انتقام در تاریخ ژاپن  است مهیا می بیند  و از کیوتو  سفری طولانی را به  ادو اغاز می کند (  ادو  در دوران فئو دالی پایتخت ژاپن بوده است )  او چهل و شش  همرزم دیگر خود  را نیز فرا می خواند  و با عالی ترین  صفوف نینجایی منتظر تغییر  مطلوب  جوی می شود  البته  انچه  از نظر  نینجا  شرایط مطلوب  جوی محسوب  می شود   همیشه  از نظر دیگران  مطلوب  به نظر نمی رسد  لذا در سی ام ژانویه  یعنی  درست بیست و یک ماه  بعد از انکه  اسانو شکم خود را می درد  اویشی تصمیم  می گیرد در شبی که اغلب افراد دشمن  بر گرد  اتش  ازدحام کرده بودند و از گرمای ان لذت می بردند  عملیات  نهایی را اغاز کند  در بیرون بوران می غرید و در ها و پنجره ها را به هم  می کوبید و سرو صدای افرادی را که بی اجازه  داخل   می شدند  در خود  خفه می کرد  و همچنین  قابلیت  بینایی را نیز تا حد صفر تنزل می داد  به کمک طوفان  شدید  برف و با استفاده از اطلاعاتی که  یاران اویشی بدست اورده بودند او به اتفاق همرزمان  صبورش  توانست بالاخره وارد عمارت کرا شود ملازمان  او را قمع  کند و خود کرا را در حالی که در گوشه ای چنبره زده بود بیابد  بر طبق   قوانین بوشی دو  انها در ابتدا به دشمن منفور خود پیشنهاد می کنند که دست به ها را گیری بزند زیرا چنین مرگی برای کرا شرافتمندانه تر از یک  اعدام ساده  بود اما واضح است که کرا شهامت دریدن  تن خود را نداشت بنابرین او را گردن زدند و دسته  جمعی طی مراسمی سرش را به قبرستانی  در معبد سنگا کوجی  ناحیه تا کانا وا  که امروز  بخشی از تو کیو است بردند و در مقابل قبر  عالیجناب  اسانو  قرار دادند  گر چه  بسیاری  از توده مردم و حتی دایمیوهای بزرگ این  انتقامجویی موفق را می ستایند و بر دباری افرادی که این نقشه  را طرح کرده و این  اعدام را به انجام  رسانده بودند  تحسین  می کنند با این وجود  قتل  عالیجناب  کرا عدول  از قوانین  سخت تو کو گا وا محسوب  می شد  و به همین جهت  به هر  چهل  و هفت مبارز دستور  هاراگیری داده شد  و انان نیز این دستور را  در نهایت متانت  و ارامش به انجام  رسانند  قبر این چهل و هفت تن در کنار   قبر اربابشان قرار می گیرد و هنوز  بسیاری از مردم  انان را به عنوان قهرمانانی بزرگ می شناسند ....

ادامه نوشته

اموزش دفاع شخصی

یادمه  اون اولا که با جی میل آشنا شده بودم این ویژگیش برام خیلی جالب توجه بود که میشه و لازم نیست که هیچ ای میلی رو از تو باکس پاک کرد و همه نامه ها رو میشه تا ابد نگه داشت.... راستش کمی ترسناک به نظرم اومد....
دیشب برا پیدا کردن چیزی شروع کردم گشتن بین نامه ها....چیزهایی به چشمم خورد که اشکمو در آوردن...همچنین چیزایی که باعث شدن چند بار بلند بخندم... و چیزهایی که برا چند دقیقه به فکر فرو بردنم.... یک مثال از دسته آخر این بخش از نامه ای بود که ششم سپتامبر ۲۰۰۶   به  آرمیتا  که در  آلمان بود زده بودم :

 
dige inke barat begam fanood ham rooz be rooz dare na omid tar mishe....ye maili behesh bezan vakh kardi ye omidvariayi behesh bede
sigari  mishe mimoone roo dastemoon
lale ham rooz be rooz dare khosh hal tar mishe
ye mail behesh bezan begoo hala ziadi hal nakone:D
 
 


 

عادتی که با آرمیتا داشتیم این بود که به مردم خوبی کنیم....اگه ناراحتن کمکشون کنیم... حتی اگه حوصلشون سر رفته ببریمشون بیرون.... یادمه سال دوم که بودم و آرمیتا اول... یه روز بدون هیچ دلیلی برا گلنوش بیژنی و سمانه صدیقی کادو خریدیم و بهشون دادیم.... یادمه تو اون تابستون آخر تنها غم مهمم با اینکه خودم تو مرحله حساسی از زندگیم بودم مساله خارج رفتنه لاله و محمد رفیعی بود و آخرای تابستون درگیری خانوادگی یه دوست دیگم.... درست روزهایی که داشتم تز مینوشتم......
اینها شعارهایی نبودن که جلوی آدمها بدیم...اینها دغدغه های من بودن... جوری که تو نامه نوزده خطیم به دوست دخترم الناز که ۳ ماه بود ندیده بودمش سیزده خط راجع یه خوشیها و ناخوشیهای دوستان توضیح دادم... روزهای عجیبی بود...دیگه هیچ وقت این محمد  نخواهم بود...هرچند هنوز هم ....

یادمه درست آخرین شبی که تو ایران بودم...نمیدونم این تجربه رو داشتید یا نه...اما آدم دوست داره با تمام وجود تو خونه باشه.... یادمه فرهاد محیط که از ۷ تا ۱۰ شب خونش بودم و براش تولد گرفته بودیم.... ۱۲ شب اومد دنبالم... و تا ۳ صبح برام از دلتنگیهاش گفت و عاشق شدنش و من به احترام چیزی به نام دوستی گوش دادم و گوش دادم و گوش دادم.... ...ولی اما وقتی که با الکس برگشتیم ایران...فرهاد پنج دقیقه هم برای من وقت نداشت.... بیش از ۱۰ تا اس ام اس براش فرستادم.... دلم بود....دلم تنگ شده بود براش....
نامه های زیادی پیدا کردم.... لاله حق وردی بعد حدود یک سال قهر بودن....قهر بودنی که وقتی خونشون زنگ زدم تا به مهمونی خداحافظیم دعوتش کنم.... برادرش برداشت و گفت میرم صداش کنم بیاد.... و بعد از چند دقیقه تلفن قطع شد.... بعد از چند ماه اینچننین قهری میل زده بهم و ازم خواسته که برا آماده کردن اسلایدهاش کمکش کنم.... من به احترام چیزی به نام دوستی...هیچ از قهری که هیچ وقت دلیلش رو خوب نفهمیدم به خاطر نیاوردم.... بعد از اینکه موضوع گذشت...در انتهای نامه برایش نوشته ام:


 

yek kam begoo moghe i yateto shayad betoonam komak konam, man 2 ta position e khoob bara PhD soragh daram. amma be kesi nagoo chon az farda 200 ta mail miad too inbox am :D
yek kam tarif kon ....

delam  barat kheyli tang shode,

mohammad


و او نامه بعدش را اینطور شروع کرده:

mohammad jan

rastesh khili hesse khoobi nadaram az inke delet tang
beshe....k

 از وقتی که شروین هم از اینجا برگشت  دیگه زنگ نمیزنه... آن که هیچ... آمد اینجا...آلمان... سال تحویل را با هم باشیم.... و چند نفر از دوستانی که قرار بود از  گوشه و کنار بیان و بنده هم براشون میل زدم که :

 
hey
how is life
is everything going on well
would you like me to do something for you

bebin, : If you let me know the exact date and time of your arrival, i can probably organize in   such a way that i take you from the Hamburg Airport and be with you until to reach  Jacob Univk
hum?

 

هنوز پروازش ننشسته بود که میل زدم:

salam
zen dei
residi
khosh hali

ye khabari be man bede


 تا رسید آلمان میل زد که:

mohammad jan   man ba bad bakhti ba sado andi kiloo bar residam. felan daram inja gij mizanam man shomareye mobaile toro yadam rafte biaram. digeam bayad khodeto beresooni. man inja hanooz telefon tookhoone nadaram. shomareye khodetam begoo


من نگران شدم.... احساسم این بود که در حق دوستی کم گذاشته ام...
نامه ها ادامه داشت:

na baba negaran nasho moshkel bishtare gij zadane too baghalio inharfa dar asare almani boodane zabane. albate doroogh chera bande shakhsan ye moshkelam ehtiaj be yek kam khoshhal shodan o kam kardan e aro gooze nashi az ghame yarham hast kholase too zoodtar bia. l


و منم زود تر خودم رو رسوندم  و شروین رو که خیلی هم گرسنه بود  اوردم خونه

و خلاصه دوستان دیگر جا افتاده بودند و دور هم سال تحویل میکردند....من اشک ها یم بر روی صورت مانده بود از دیشب که تلفن زده بودم  و  سال نو تبریک گفته بودم و منتظر که کسی من من هایم و تـنهاییم را با دعوتی به رسمیت بشناسد...اما ثمرش تنها ترکیدن بغض  و دستی خالی بود پس از پایان مکالمه با دوستان تازه آلمان آمده و محمد رفیعی که چندماهی یار غار بودیم.... فردا  و فردایش نیز زنگ زدم به بهانه های ساده...دلم تنگ بود... سال نو شده و بود من تنها بودم... اما محمد رفیعی شرق و غرب آلمان را رفت و آمد.... اما پایش به سمت اینجا  کج نشد....
 
مثال زیاد دارم.... خیلی زیاد.... اینها فقط چند دانه بودند... نامه ها اما خیلی... نامها... مرور که می کنمشان....نامهای زیادی در خاطرم هست....نام ها و نامه ها.... دلم می سوزد.... برای دلم... که بیچاره تنگ میشد.... دلم می سوزد برای چیزی به نام دوستی که بیهوده خرج میشد....

 

دو روزی ایست که قلبم تیر می کشد...گاه و بی گاه...راستش ابتدا می ترسیدم.... حس عجیبی بود...اما خالص و شفاف.... تازگیها اما نمیترسم...برایم هیجان انگیز است و مرموز.... شاید شبیه حس مادری که نوزادش در رحم حرکت میکند.... حسی خالی نیست...حرفی در خود دارد.... چیزی شبیه شکایت یا گله....
امشب داستان نامه ها باعث  شد تا بفهمم که دلم از این شاکیست که هر تکه اش را به ناچیزی ... جایی... نزد کسی.... و به نام چیزی به نام دوستی جا گذاشته ام.... قلب بیچاره ام دارد تمام میشود دیگر....
 
 
 
 
و خود به خود این شهر به زبانم میاد :
 
 
Fülle mich mit Leben
Komm und fülle mich mit Dir
Heute will ich mich hingeben
Ich ist tot, es lebe Wir
Fülle mir dein Denken
Deinen Willen in mich ein
Heute will ich mich dir schenken
Will von Dir besessen sein
Fülle mich
Erfülle mich
Erfülle mich
Mit dir
 Fülle mich mit Leben
 
از زندگی سر ریزم کن.
بیا و از خودت درونم ریز.
اعتیاد را طالبم.
'من' مرد. لکن 'ما' می زی ایم.
سرشارم کن از ذهنیات و آرزوهایت.
امروز خود را به تو پیشکش می کنم.
امروز آزار دیدن از تو را خواهانم.

سرشارم کن.
قانعم ساز.
قانعم ساز.

از خودت.
 سرشارم کن از زندگی.
 
 
خوب بچه ها شاید  دیگه  هیچ وقت نیام نت  فقط بدونید که  یکی بود که  خیلی دوست داشت همه دوستش داشته باشند  ولی شاید لایقت هیچ کسی رو نداشتم پس میرم و توی خلوت خودم با خاطرات  خوب و بد  میمیرم  برای همیشه همیشه 
 
 
یا علی
ادامه نوشته

بسم الله الرحمن الرحيم

 

افتتاح باشگاه سنسي مجتبي صفيان

 

 

BUJINKAN  SAFIYAN  DOJO  NINJA

 

 B F D NINJA )  )

 

روزهاي زوج - ساعت : 21  الي 22

 

 

آدرس : اصفهان بلوار كشاورز كوي آزادگان

 

باشگاه مسجد امير المومنين

 

از صمیم قلب برای  ایشون و تمامی هنرجویان 

 

نین جوتسوی اصفهان  تبریک می گویم

 

 

 

         

 

 

 

 

 

 
 
ادامه نوشته

تاريخچه نينجوتسوی جهان

       تقريبا در قرن ششم ميلادي (بوديسم) وارد ژاپن شد و منجر به  درگيري بين كسانيكه مي خواستند بوديسم را بصورت يك مذهب رسمي  درآورند و كسانيكه از (شينتوايسم) بعنوان مذهب ملي طرفداري مي  كردند شد. بر طبق شواهد موجود پيشينيان نينجاهاي ژاپني از طرفداران بوديسم بودند و به همين دليل ياغي نام گرفتند، آنها در اوايل قرن هفتم براي فرار از شكنجه مذهبيون و كشته شدن توسط نيروهاي سلطنتي به كوهستانهاي نزديك كيوتو رفتند و بعدها (يامابوشي يا زاهدان كوهستان) نام گرفتند آنها فلسفه عارفانه خود را بر پايه واقع بيني عملي پايه گذاري كردند و براي حمايت از خود دانش و تمرين هنرهاي رزمي و استراتژي نظامي را با ترس رواني و قدرتهاي اسرارآميز تركيب كردند تا بتوانند با نيروهاي نظامي كم خود در دل  دشمنان ترس ايجاد كنند. يكي از رهبران يامابوشي ها تلاش كرد كه بين پیروان بوديسم و طرفداران شينتوئيسم صلح ايجاد نمايد كه نتيجه آن سرازير شدن جنگجويان دولتي براي سركوبي ياموبوشي ها شد.البته اين عمل نيروهاي دولتي باعث شد تا يامابوشي ها يا نينجاها به تكميل فنون رزمي و جنگي خود كه بوسيله آن در برابر دشمنان مقاومت مي كردند بپردازند. در سال 1192  با شروع دوران فئودال ژاپن تعدادي از طوايف فاميلي نينجاها منشعب شدند و به چريكهاي حرفه اي و نيروهاي سري تبديل  شدند كه به استخدام اربابان ايـالات مختلف (دايميوها) در مي آمدند. در بين سالهاي 1192 و 1333 بعد از ميلاد تعداد مكتبهاي نينجا به 25 مكتب با تكنيك هاي خاص خود رسيد. در اكثر اين سالها دو ايالت (كوگا و ايگا) در ژاپن توسط نينجاها اداره مي شد. خانواده هاي (هاتوري، موموچي، و فوجي باياشي) از معروف ترين خانواده هاي نينجا بودند.از تحقيقات بدست آمده عقيده بر اين است كه هنر رزمي نينجوتسو ريشه در قلب تاريخ كهن چين و ژاپن دارد، عقايد و نظرات فراواني از شروع و گسترده شدن اين هنر رزمي درجهان وجود دارد.هنر رزمي نينجوتسو با قدمت 800 ساله ريشه در تاريخ دارد و در حقيقت هنري است كه مسئوليت پذيري را مي طلبد. يك هنرجوي نينجوتسو براي پيروز شدن نيازمند اصول اوليه است كه از جمله برخورداري از روحي قوي، قلبي آزاد، هوشي سرشار، روحيه مبارزه طلبي و شرايط روحي عالي و تمركز حواس ميباشد . نينجاها يك سيستم و نظم خاص و دقيقي داشتند كه توسط يك رهبر كه به آن (جونين) مي گفتند اداره مي شد و به كساني كه به نينجاها ماموريت مي دادند (چونين) مي گفتند. به طبقات پائين تر كه ماموريت انجام مي دادند (جينين) مي گفتند . جينين ها در واقع هيچگاه دستورات را بطور مستقيم از جونين دريافت نمي كردند بلكه چونين ها بعنوان واسطه بين جونين و جينين ها عمل مي كردند و دستورات و پيامهاي جونين را به جينين ها مي رساندند. جينين ها براي انجام ماموريت با طرز استفاده اغلب سلاحهاي زمان خود آشنائي كامل داشتند و روانشناسي جامعه را بخوبي مي دانستند و با همديگراز طريق رمز ارتباط داشتند. اگر احيانا يك نينجا به دام مي افتاد و اسير مي شد (كه بسيار كم رخ مي داد) مردم او را زجر فراوان مي دادند تا بتوانند اسرار آنها را بدست آورند. بعضي از خانواده هاي نينجا به دليل جنگ داخلي (دايموها) به قدرت و نفوذ رسيدند و اغلب  در مناطق ايگا و كوگا در شرق درياچه بيواء اقامت گزيدند  (ادا نبون اگا) كه مي خواست تمامي نيروهاي نظامي ژاپن را متحد نمايد در سال 1581 ارتشي متشكل از 46 هزار نفر را به جنگ نينجاها كه 4هزار نفر بودند، فرستاد. در اين نبرد نابرابر اغلب نينجاها كشته و يا اسير شدند و آن تعداد كه توانستند، به كوه ها فرار كرده و با مردم كوهستان به تكميل فنون مخصوص خود و هر چه كاربردي تركردن آن پرداختند و هنرهاي رزم خود را از پدر به پسر منتقل كردند.

 

پس از سالها گذشت از پيدايش سبك هاي مختلف رزمي كه نين جوتسو نيز يكي از مهمترين آنها مي باشد،اين هنر ديرينه روز به روز در آستانه گسترش و توسعه جهاني بوده و مشتاقان بسياري را در گوشه و كنار جهان به خود جذب مي نمايد.مقاله اي را كه در ادامه مطالعه مي نماييد،نوشته جووان هومبر يكي از رزمي كاراني است كه به وسيله ممارست و تمرين در اين شيوه از هنرهاي رزمي،حتي توانست بر ناتوانيهاي جسمي خود كه بر اثر تصادف باعث معلوليت او شده بود،.وي فائق آيد در حال حاضر مربي يك تيپ تكاوري ارتش اسپانيا مي باشد.مطالب جالب او درباره معاني كوگاريو نين جوتسو مطالعه نموده و از آن بهره ببريد. نين جوتسوي كوگاريوkoga Ryuدر دوران فئودال ژاپن به عنوان يكي از قدرتمندترين سازمان ها به وجود آمد كه بالاترين كارآيي را در بين قبائل مختلف نينجاي ساكن قرون وسطي داشت.بنا به گفته استاد يونوكيyunoki شوگن ادا نوباناگا داراي 40 گروه نينجا بود كه مسئول حفاظت از او بودند.از بين افراد اين گروه،20ازدسته ايگا و 20 نفر مابقي از دسته كوگا بودند.آنها در مناطق پنهان كوهستاني به كارهاي گوناگون اشتغال داشتند. بعلاوه آنها روي قصر هاكوهوHakuhoمتمركز شده بودند كه به فرمان تاكه دا توراTakeda Tora بنا شده بود.معماران آن دوران با دانشي كه از نينجاها كسب كرده بودند اين قصر را ساختند و به همين دليل است كه داراي راه هاي ورودي و خروجي مخفي است. گفته مي شود در حدود 4000نينجايي كه در آن جا جمع شده بودند با آنها درگير مي شوند.اين مقاومت يك هفته طول كشيد.در اين بين بيش از2000نينجاي مسلح كشته شده و صدها نفر شكنجه شدند ولي تعداد قابل ملاحظه اي نيز توانستند از طريق معابر مخفي قصر فرار كرده و بعدها در سرتاسر ژاپن پراكنده شوند. بين سالهاي1994-1984هنر نين جوتسو به بالاترين سطح محبوبيت خود از نظر هنرهاي رزمي رسيد وبسياري از علاقه مندان غربي عازم ژاپن شدند تا اين اصول جنگي را بياموزند.امابرخي از آنان ازاين موقعيت سوءاستفاده كردند،اينان افرادي مشتاق بودند تا به رتبه عالي بودوBUDO برسند.(اغلب ايشان در يك سفر توريستي ساده، به ژاپن رفتند تا مدركي را بگيرند كه در ساير رشته هايBUDO قادر به كسب آن نبودند.)سپس چه اتفاقي افتاد؟پاسخ ساده است،آن افراد براي گرفتن دان از اساتيدي سود بردند كه افتخاري به آنها دان مي دادندوباعث شدند تا درچندسال تعداد استادان نينجا بيشتر شود.در نتيجه اين افراد كاملادرباره مفهوم نينNINدچارگمراهي شده و آن را با شينوبيSHINOBIعوضي گرفته وآن پشتكار وروحيه لازم را براي ارتقاء سطح فني وآگاهيهاي خود به كار نبستند. اشتباه اعطاءمدرك دان 10(وحتي تعدادي دان 11)ظرف فقط 10 سال،اين هنر را از افرادي كه هنرهاي رزمي را جدي مي گرفتند دور كرد.اگر بين بودوهاي داده شده 50 سال زمان براي اخذ دان 10و رسيدن به استادي نياز باشد،در نينجوتسوهر كس ظرف9يا10سال به استادي مي رسيد،بنابراين يك جاي كار اشكال داشت. حقيقت آن است كه اين مسئله مورد بررسي قرار گرفت و اثبات شد كه بسياري از آنان چون صلاحيت لازم را نداشته اند دچار ياءس شديدي مي شدند.به واسطه چنين شرايطي نام نين جوتسو باعث دلزدگي گرديد تا آنجا كه به كلي احترامش از بين رفته بود.در اين زمان خانواده هاي ايگا و كوگا از طريق اساتيد وقت بودو BUDO ژاپني مطلع جريان شده و تصميم گرفتند كه در اين رابطه اقدام كرده و حيثيت از دست رفته را مجددا بازگردانند.بنابراين اصل هردوخانواده به طرزغريب با هم متحدشده ودرزمينه3 اصل بايكديگربه توافق رسيدند: 1-ممنوعيت استفاده از كلمه نين جوتسو از سوي كساني كه آن را تمرين نمي كنند. 2-ممنوعيت استفاده از آن براي كساني كه مستقيما از طبقات و دودمان نين جوتسو نيستند. 3هر سازماني كه داراي مجوز نباشد بايد اسم ديگري به غير از نين جوتسو انتخاب كند.

 

 

 

 

 

 

 

 ادرس  وبلاگ خاطرات سفر  بنده حقیر  :  www.ninjamohajer.blogfa.com   خوشحال میشم  از این وبلاگ هم دیدن کنید

 

 با تشکر :سنسی ابراهیمی

 

 

 

 

سفر سه روزه

سلام خدمت تمامی دوستان عزیز  امروز بعد از ۳ روز سفر پر خاطره   رسیدیم ژنو  و من بعد ار کمی استراحت  اومدم نت تا   قسمتی از  سفرم رو  بنویسم  .....

  فردای اون روزی که  اپ کردم راه افتادیم که  سفرمون رو شروع کنیم اول حدود نیم ساعت با  قطار  رفتیم.
بعد نیم ساعت هم با ماشین  

و ۱۰ دقیقه هم پیاده....تا رسیدیم به یه کلبه کوهستانی  ....درست مثله خونه  هایدی

مناظر تو راه  و اطراف واقعا رویایی بودن. سکوت و سبکی هوا هم...
خلاصه اونجا بودیم تا فردا ظهرش.شب  باسه شام باربکیو  داشتیم و خیلی چسبید   تنها چیزی که یکم بد بود این بود که من بصیرا رو یکم اذیت کردم که باعث عذاب وجدانم شده  باید اظافه کنم  که بصیرا یکی از  دخترهای  واقعا  خوب  جمع بود و اینکه کارت بانکم خراب شده(این رو امروز فهمیدم...اونجا فک میکردم مشکل از اینه که حسابم تو آلمانه) و پولم تموم شد...البته تنها نبودم خوشبختانه. اما امروز خیلی اعصابم خورد شد...چون رفتم خرید کردم کلی...و موقع صندوق کارتم کار نکرد. و بعدشم رفتم خودپرداز...اونجا هم کار نکرد حالا فردا صبح میرم بانک حسابشون رو میزارم کف دستشون در مورد کشور مذکور باید بگم که خیلی پسندیدم! البته خیلی هم گرونه...همه چی تقریبا دو برابرالمانه و ۴ برابر ایرانه.

یه اتفاق جالب هم افتاد....کلا من خیلی کم خوابیدم...موقعه بر گشن واقعا خواب آلود بودم...
همونطور که شاید بدونید تو سوئیس چهار تا زبان رسمی آلمانی و فرانسوی و ایتالیایی و رومانش وجود داره که خیلی موضوع جالب و عجیبیه (یادتون باشه جمعیت کشور سوئیس  ۷ و نیم ملیون نفره)  در واقع تو مسیر رفتن همینطور که اسمه شهر ها کم کم از آلمانی به فرانسوی عوض میشد...زبان گوینده قطار و مردم توی قطار هم عوض میشد...برای من کلا سوئیچ کردن بین زبانها سخته...
اونجا هم کاملا گیج بودم..
 موقع بر گشتن  تو بازل که شهر آلمانی زبانه کلی خوشحال بودم  که الان دیگه زبون میفهمم رفتم مغازه یه چیزی بخرم... به آلمانی به آقاهه گفتم و اونم داد و منم پول دادم و اونم گفت <<مرسی>>. (در واقع مثله فرانسوی ها و البته ایرانیها ) من هم خوب از اونجایی که داشتیم در واقع آلمانی حرف میزدیم قاطی کردم...و به فارسی گفتم <<خواهش می کنم>>! اونم فک کنم نفهمید اما گفت خدافظ و منم وقتی اومدم بیرون تازه فهمیدم  خوب بعدش هم که به سلامت همگی برگشتیم  ژنو و همه از هم جدا شدیم و من هم  اومدم پیش  پسر خاله عزیزم  در  اخر هم می تونید چند تا عکس  ببینید 

 

کلبمون از بالا

منظره

منظره

تعدادی از بچه ها

من در حال شونه کردن موهام

شب که هوا سرد شده بود بیرون

نمای داخلی کلبه

بخاری و قهوه جوش

صبحانه

کل بچه ها

خوب بچه ها  

فعلا

یا علی

سفر من و الکس

سلام خدمت تمامی دوستان عزیز شرمنده که دارم با عجله  می نویسم اخه از طرفی  لب تاپ ماله خودم نیست و از طرفی هم  فونت فارسی نداشتم برای همین  یکم سخته  چون دارم با  نرم افزار   می نویسم  خلاصه تا اینجا بگم که قرار شد  من و  پسر خالم  یه سفری رو شروع کنیم  ایشون هم از خدا خواسته  سوئیس رو انتخاب کردن چون نگو یکی رو اینجا دارند که  می خواند  غافلگیر کنند  بالاخره بعد از مدتی یه سر اومدیم خونه و  با اینکه اصلا خوش نگذشت ولی   باید  بگم که  تلفنی با یکی از دوستان عزیزم که  حکم داداشم رو داره حرف زدم و بعدش دیگه  شب رو تا صبح نخوابیدم و  تا اینکه جمعه ۱۶ پرواز کردیم  اومدیم  سوئیس  تا رسیدیم اینجا  و از هواپیمای  ۸۵۶ پیاده شدیم  یه حس عجیبی داشتم  چون  واقعا یه جای دیگه ای  هست خلاصه  به اصرار بنده حقیر  یکم شهر رو  گشتیم و  چند تا عکس هم گرفتم که این و این  و  خلاصه این عکس ها هم خیلی ناراحتم کرد  چون این عکس و این  ماله یه استاد  رزمی کاره که الان فقط زندگیش با گدایی می گذره خلاصه بعد از گرفتن این عکس ها راه افتادیم تا بریم  خونه دوست الکس و توی راه اینا   رو   این  و این  دیدیم که برام جالب بود و بعدش سوار یه تاکسی شدیم تا مارو ببره خونه توی ژنو  بعد از گذشتن از مناظر زیبا  رسیدیم و تا ظهر خوابیدیم. بعد رفتیم لب دریا  بعدش گشتیم و بعد رفتیم مهمونی   ای که برای غافلگیر کردن یه نفر ترتیب داده شده بود  و شما می تونید  دوست  دختر الکس رو در سمت راست تصویر ببینید  همونی که لباس سفید  داره جاتون خالی خیلی خوش گذشت و به یکباره با حدود ۱۰..۱۵ تا آدم جدید آشنا شدیم  این  و  این و  این  هم دوستان الیکا دوست دختر الکس هستن که توی مهمونی جمع شدن  البته همشون اینجا  غریبه هستن ها چون  توی دانشگاه لیزین درست می خونن و یه جورهای میشه گفت هم دانشگاهی های الیکا هستن  خوب از اینا گذشته  یه چیزی رو باید  اعتراف کنم  اینجا  من رو یاد  چند سال پیش که توی پاریس  بودم میندازه  البته لازمه بگم که ژنو  درسته که بزرگترین شهر سوئیس هستش ولی پایتختش نیست  ولی همنجوری که راننده تاکسی می گفت حدود ۱ ملیون نفر  داره و بیشتر مردم هم برای کار میان اینجا   و حدود ۱ ساعت هم از مرز  فرانسه فاصله داره  قرار شده من و چند نفر  از دوستان الیکا  فردا بریم  یه مسافرت  داخل کشوری ولی ۳ روزه  من نمیدونم چرا الکس و الیکا  نمی خواند بیان  باهام ولی هر چی هست  میدونم که  بعد از  چند وقت  دوری  دیدن  همدیگه   یکم غافلگیر کننده هست  خوب دیگه  میدونم که سرتون رو درد اوردم  فردا میریم یه گردش  دسته جمعی که یه اقا پسر ایرونی هم هست که اسمش مجیده  تا ۳ روز دیگه  تمامی شما رو به خداوند یکتا می سپارم

 

فعلا یا علی

 

اونگای شیماس

شهر فرانکفورت

سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم  از همتون ممنونم که  به فکرم بودید و  فراموشم نکردید  راستش رو بخواید  این چند  روز رو خیلی سرم شلوغ بود و  همانطور که می دونید  شروین اومده بود اینجا   و بعد از اینکه بر گشتن ایران من هم اومدم خونه خالم اینا تو  فرانکفورت  راستش رو بخواید  توی این چند روز  کلی اتفاق خوب و بد برام  افتاده که   فکر کنم برای شما دوستان عزیز هم جالب باشه راستش رو بخواید وبلاگ من   ورزشی هستش ولی  راستش رو بخواید  چون دیدم شما  دوستان  دارید   از مطالب خوبی استفاده می کنید  و سوالات خوبی هم طراحی می کنید گفتم فقط به خاطرات سفرم  بسنده کنم و  از  اینجاو خاطرات اینجا بنویسم  امیدوارم که بتونم  خدمت گذار خوبی برای شما دوستان عزیز باشم   البته  لازمه بگم که توی فرانکفورت  به  خاطر اینکه به یکی از بچه ها  قول داده بودم تا دنبال یه ادرس باشم  به منطقه چینی ها رفتم  ولی متاسفانه اون شخص رو پیدا نکردم ولی از مغازه های لوازم  ورزشی چند   تا عکس گرفتم که   فکر کنم بی ربط به  ورزش نین جوتسو نباشه  خوب بریم سر  خاطرات  این ۸ روز  اول اینکهوقتی رسیدم اینجا  پسر خالم الکس اومد   دنبالم و  رفتیم خونه بعدش هم  رفتیم یکم بگردیم چون  به یکی از بچه ها قول داده بودم  که حتما  براش یه ادرسی رو پیدا کنم  که متاسفانه نشد  ولی  چند تا عکس از  ویترین  فروشگاه  لوازم سامورایی  گرفتم   که این و این واین  و خلاصه یکم هم خرید کردم و  موقعه برگشتن به سوی خونه   یه دختری رو دیدم که  یه کاتانا و کاما  خریده و داره میره  خودم رو رسوندم بهش و  یه سلام و علیک کردم و ایشون هم با انگلیسی  شکسته جواب دادن و  گفتن که  اسمش  شارلوته و  بچه فرانسه هست و اینجا دانشجو هست  خلاصه برای فردا شبش قرار گذاشتیم تا همدیگرو توی کافی شاپ  ببینیم  فرداش رفتم و ایشون هم اومدن  و یه غذای ایرانی که اسمش رویای ایرانی  بود  رو خوردیم البته باید بگم که مزخرف ترین غذایی بود که توی عمرم خورده بودم  و بعدش از هم خداحافظی کردیم و  من برگشتم خونه خالم اینا  صبح زود  بازم همدیگه رو  دیدیم  البته این دفعه کلی حرف زدیم  و یه دفعه برگشت گفت که پدر و مادرش و داداشش  فردا صبح قراره بیان  المان  منم  یه دفعه مثل کسایی که مار نیششون زده  گفتم  وای   بابات من رو ببینه  بیچاره ام می کنه  ولی شارلوت  می خندید و  می گفت نه نه  خلاصه فرداش  با شارلوت رفتیم  استقبال خانواده ۳ نفره  شارلوت  باورم نمی شد  که اینجور بر خورد کنند  انگار که بچه خودشونم  باهام رو بوسی کردن و  رفتیم  خونه ویلایی که اینجا دارند  خلاصه بعدش  یه عکس دسته جمعی  گرفتیم و رفتیم سینما که فیلم  زندگی دیگران رو نشون میداد که امسال به عنوان بهترین فیلم خارجی اسکار گرفته. فیلم بسیار قشنگی بود در مورد جاسوسی در آلمان شرقی قبل از برداشتن دیوار که مسئول جاسوسی از زندگی یک زوج نویسنده-بازیگر روشنفکر بود ولی جدا از شوخی خیلی خوش گذشت  مامان  بسیار شنگول و شیطون و باحالی داشت...منو بسیار یاد مامانم  انداخت نمیدونم به این دلیل بود که خیلی شبیه مامانم بود ظاهرا و باطنا یا اینکه چیز دیگه ای بود خانواده مهربونی بودن و خیلی شبیه به ایرانی ها...بر خلاف عادت آلمانیها به هیچ وجه اجازه ندادن که من پول بدم حتی برا سهم خودم...برای بلیط برج بیسمارک  برای ناهار و برای کافه...همش مهمون بودم...حتی با اینکه من خیلی اسرار کردم... به شدت از من دعوت کردن که برم پاریس و من احتمالا آگوست یه سر میرم  خلاصه شد امروز که  صبح با شارلوت رفتیم   دم دریاچه بساط کردیم. بدشم دو تایی سر راه رفتیم قبرستون که این بار قطعه شهدای جنگ های جهانی رو کشف کردیم و البته تعدادی سنجاب رو هم دیدم و  تا اینکه من بر گشتم خونه خاله اینا شارلوت هم برگشت خونه ویلایی شون  نمی دونم چرا پسر خالم و خالم  ناراحت هستن  فکر کنم باسه اینکه  کم پیششون می مونم   خوب من هم   مثل همیشه که دوست ندارم کسی از دستم ناراحت باشه به الکس قول دادم که  ۲ روز دیگه  یه سفر  خارج از کشور داشته باشیم  شاید  بریم  سویس  اخه  اقا الکس ما  یه دوستی اونجا داره که  خیلی دلش می خواد  غافل گیرش کنه  خوب بچه ها  من کم کم برم  ولی بدونید که بازم  بهتون سر میزنم و  سعی خواهم کرد از سویس هم براتون عکس بگیرم و  حتما سعی خواهم کرد خوش بگذره تا خاطرات شیرینی رو  داشته باشم  خوب   تا اپ دیگه و  یه سلام دیگه  به خداوند یکتا می سپارمتون

 

 

 فعلا یا علی

اونگای شیماس

 سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم واقعا معذرت می خوام که دیر اومدم ولی باور کنید که  اینجا  حسابی سرم شلوغه و دارم دنبال  یه جا باسه دوجو میگردم  وای ببخشید اونقدر  هول شدم که یادم رفت عید رو هم بهتون تبریک بگم   از اینجا به تمامی شما دوستان عزیزم عید نوروز رو تبریک میگم  و امیدوارم  که به همگی خوش بگذره سه شنبه رفتیم وولفسبورگ خیلی خوب بود و حسابی جاتون خالی بود خیلی دوست داشتم که عکس بگیرم ولی از اونجایی که لطف کردن و موقع ورود به  کارخونه  دوربین رو ازم گرفتن  مجبور شدم  فقط با دو چشمم مناظر رو ببینم  خوب فقط می تونم بگم که عالی بود  راستی دیشب مامانم زنگ زده بود  و  سال نو رو  بهم تبریک گفت  البته یه چند تا چیز هم گفت که  اینا بودن .....امیدوارم که سالی پر از موفقیت داشته باشی  ...زیر سایه حضرت علی ... زیر سایه پیامبر  ... زیر سایه خدا  البته بگم ها  فکر میکنم که  زیر سایه  پیامبر شو به خاطر  کاریکاتورهای موهن روزنامه دانمارکی  اضافه کرد     و در اخر هم گفت که  تورو به حضرت عباس  با هیچ کسی دوست نشو و  حسابی هم مواظب خودت باش  من هم یه چشم مادر جون بهش گفتم و یکم مادر و پسر گریه کردیم و  قطع کردم  البته لازمه که  بگم  تا ۱ ماه دیگه مادرم هم میاد اینجا  راستی لازمه تبلیغ هم بکنم  ما خونمون رو گذاشتیم باسه فروش   اونایی که دوست دارند  خونه بخرند  می تونند  هماهنگ کنند   ادرس خونمون :  تهران   خیابان  پاسداران به طرف خیابان شهید کلاهدوز   پلاک ۳۶۴  البته لازمه اضافه کنم که مجهز به استخر و سونا و جکوزی  و به  کل   مساحت خونه هم ۵۶۰ متر  البته یه  دوجوی ۲۲۰ متری هم داره  خوب  بگذریم   یه خبر  هم باسه چند تا از دوستان دارم که  فکر می کنم خوشحالشون بکنه   یک اینکه  یه  محلی باسه دوجو پیدا کردم ولی به شرطی بهم میدن که  باهاشون  کار کنم   که  من هم قبول نکردم  و دوم اینکه   شروین خانوم محترم هم  برگشتن   به ایران عزیز  خوب   فکر کنم تا سیزده بدر نیام نت  ولی بدونید که بد جوری دلم براتون تنگ شده  من هم فردا میرم به فرانکفورت  خونه خالم اینا  تا چند روزی هم اونجا باشم  بازم عید رو بهتون تبریک میگم و  امیدوارم که سالی  سرشار از موفقیت  رو داشته باشید

 

 یا علی

 

 اونگای شیماس

 

 

اولین مهمون من

در واقع باید بگم که دو سه روز پر فراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتم و خوشحالم که اکنون بار دیگر با قلبی آرام و روحی مطمئن در کمال آرامش تصمیم دارم بلند ترین متنم رو بنویسم و داستانهای این ۳ روز رو تعریف کنم.
  بله در واقع اولین مهمون من در آخرین روزهای سال به طور کاملا ناگهانی و غافلگیر کننده از راه رسید که خوب البته از قدیم گفتن مهمون خر صابخونه...نه ببخشید مهمون حبیب خداس!
این مهمون کسی نیست جز شروین خانوم . دوست قدیمی و نازنین که۲سال با هم همرزم و همکار بودیم و البته با اینکه هیچ وقت خیلی فاب نشدیم اما همیشه روابط بسیار مناسبی رو دنبال می کردیم!!!
داستان اینکه شروین چی شد که سر از آلمان در آورد و چی شد که من با خبر شدم و چی شد که  اومد ماجرای طولانی ایه که گفتنش خالی از لطفه!
خلاصه شروین دیشب  رسید اینجا خسته و کوفته و گرسنه. 
البته اومدن شروین  خیلی خوشحالم کرد اخه  امروز صبح باهم رفتیم جاهای زیادی از گوتینگن رو که ندیده بودم و اصلا نمیدونستم وجود دارن رو با هم دیدیم... و البته دلایل دیگه ای هم برا خوش گذشتن بود... مثله مطلع شدن از خبرای خاله زنکی  بچه های توی ایران و مرور و تمرین و دیدن شروین .
البته عکسهای زیادی هم با هم گرفتیم.
در واقع امروز صبح بطور رسمی شهر گردیمونو شروع کردیم و در اولین گام نه تنها در خیابون با یه آقای مصری که استاد زبان فارسی بود برخورد کردیم بلکه در راستای پروژه یاد آوریه وطن! برای اولین بار به مشاهده خودروی محبوب پراید نیز نائل اومدیم.
بعدش قدم زنان رفتیم باغ دانشکده گیاهشناسی که سال ۱۷۳۶ میلادی تاسیس شده! و مجموعه بسیار بزرگی از گیاهان سراسر کره زمین توش جمع شده و از اونجایی که امروز نوبت ایران بود در اولین نگاه به این گیاه  بر خوردیم!
در ادامه مسیر رفتیم یه پارکه دیگه که اونجا هم عکسهای زیادی گرفتیم و بعدش تصمیم گرفتیم که بریم قبرستون شهر که آخر سالی زیارتی هم از اهل قبور داشته باشیم. البته سر راه یه سر به کلیساو یه سرم به میدون اصلی زدیم.
 و این عکس رو هم از کلیسا گرفتیم.
البته فک نکنین که مسیر ساده ای بود...در بین راه از کوه ها و دشتها و رود خانه ها متعدد گذشتیم اما خم به ابرو نیاوردیم.
به جرأت میتونم بگم که قبرستون شهرمون یکی از قشنگ ترین جاهاشه و البته یکی از قشنگ ترین جاهایی که من تو عمرم دیدم. و البته اینم جالبه که ۸ تا دانشمندی که نوبل گرفتن و تو گوتینگن هم مردن نیز تو این قبرستون چال شدن. که بعضی از قبراشون جالبه مثلا قبر ماکس برن که رابطه عدم قطعیت روش نقش بسته یا قبر اتوهان که که واکنش واپاشی اورانیوم روشه یاقبر ماکس پلانک که تابت پلانک پایینش حک شده....آدم به این فکر میفته که وصیت کنه رو قبرش چی حک کنن... مثلا یه کاتانا خوبه ؟

باورتون میشه که این صحنه هم به قبرستون تعلق داره؟ یا حتی این و این یکی آدم حوس می کنه بمیره!
قبرای جالب دیگه ای هم بود...مثله قبر شوارتز شلید یا قبر اتو وانگر و این سنگ قبر هم برا من خیلی جالب بود... .

بیشتر آدما رو با همسرشون یه جا خاک کرده بودن.
خلاصه به جرعت می  تونم بگم که از این به بعد یکی از پاتوقهای من قبرستونه
بعدش را افتادیم به سمت برج بیسمارک  که شروین  تو راه یه کلوپ رو  دید که در نهایت  خسته و کوفته رفتیم کنسرت موسیقی ایرلندی و حدود ۵ ساعت میشه که جنازمون رو اوردیم خونه....

 

خوب بچه ها  دیگه برم بخوابم  چون واقعا خسته شدم  البته  قبل اینکه بیام نت و بنویسم  سر اینکه کی روی تخت خواب بخوابه  حسابی با شروین مبارزه کردم و  در اخر  ایشون بنده رو از جایی که  حرکت غیر ورزشی بود  شکست دادن و  بنده حقیر باید برای اولین بار روی زمین بخوابم  ولی میدونید  شروین  نمیدونه که  با یه نینجا در افتادن یعنی چی بذارید  وقتی که خوابید  یه کاری می کنم که دیگه با نینجا جماعت در نیوفته  خوب   الان شروین  خانوم  بعد از ۱ ساعت از حموم تشریف اوردن  و بنده هم  برم حموم بعدش هم  بیام   بخوابم  منتظر حضورتون هستم  باور کنید که  اینجا  خیلی تنهام  فقط تنها چیزی که  برام مونده یه لب تاپه و نوشتن و نظرات شما   خوب قربون تک تکتون

 

یا علی

 

 اونگای شیماس

مشکل من درباره شمال

من مشکلی که داشتم این بود که تو تهران خونمون همیشه شمالی ترین بود. ینی همیشه موقع برگشتن به خونه باید به سمت شمال حرکت می کردم. که خوب تو تهران این به معنی اینه که باسد سر بالایی می رفتم.
دست بر قضا اینجا هم شیب به سمت شمال و البته یک کمی هم شرقه.اما موضوعی که نقشه هامو نقش بر آب میکنه اینه که از ۲روز پیش به اینور اینجا همیشه یه بادی داره به سمت شمال می وزه...و اثر باد هم تو دوچرخه سواری خیلی مهمه... بنابر این من هم مجبورم اومدنه رکاب بزنم هم رفتنه!

نمیدونم دقت کردید یا نه...اما تو هواشناسی bbc و ntv هیچ وقت آب و هوای ایران رو نمیگه. شایدم من اشتباه می کنم اما همیشه از اونور تا هند میاد از این ور هم تحت عنوان خاور میانه تا عراق میاد... اما از ایران خبری نیست. به نظر میاد که از رو نقشه محو شدیم!

اینجا دو  شنبه ها تو خیابونه اصلیه شهر  دو شنبه بازاره... من رفتم به مناسبت نوروز باستانی برا خودم گل خریدم.

کلا کمی دلم برا عید تنگ شده...هر چند خاطرات بدی دارم از این موقهای سال اما به هر حال خاطرات خوب هم دارم.

خیلی میخوابم.
 البته روزهای که تمرین دارم رو زود می خوابم و بیشتر  وقت ها هم تو خونه هستم (چون دوست دختر ندارم!)

۳ تا مسافرت در پیش دارم.

یکیش سه شنبه آیندس که دارم میرم  ولسفبورگ جای که کار خونه VW یا همون فلوکس واگن خودمون توشه. و فولکس واگن تو آلمان مثه پیکانه تو تهران.
مسافرت بعدی ۱۱ جونه که به مدت ۱۱ روز میرم برمن . برا یک مدرسه تابستونی. و مسافرت بدی ۹ جولایه که برا یه کنفرانس میرم جنوای ایتالیا. این عکس خونمه ا زاین زاویه. اینم یه عکسه دیگس از این زاویه. این تصویریه که وقتی من دارم دستشویی می کنم روبرومه! این هم تصویریه که وقتی دارم حموم میکنم اگه پرده رو بزنم کنار میبینم!
این آشپز خونه...این هم در اصلیه ساختمونه. و
چه حسی بهتون دست میده اگه صبح یک روز بهاری که دارین میرین آشغالارو  بزارین تو سطل دم خونه ببینین که تاریخ تولدتون رو در سطل نقش بسته؟

خوب دیگه میدونم که  حتما میگید این ابراهیمی دیوونه شده ولی باور کنید  به همه چی حساس شدم اخه  به هر کجا  نگاه می کنم به این فکر می افتم که کشورمون کجا و اینجا کجا  خلاصه خودتون بگید  به نظر شما همون ایران عزیز بهتر هست یا  اینجای بلاد فرنگ؟

 

تا اپ دیگه

 

یا علی

 

اونگای شیماس

وسایلی که نداشتم ولی الان دارم

 سلام بچه ها  وای نمی دونید چقدر دلم براتون تنگ شده  فقط این رو بدونید  که   هیچ جایی مثل ایران نمیشه و هیچ  دوستی بچه ایرونی نمیشه  خوب بچه ها انچنان وقتی برام نمونده  فقط  اگه  خدا بخواد از این به بعد  بیشتر درباره  زندگی که اینجا دارم خواهم نوشت  ولی  قول میدم که  از هنر  زیبایی هم که داریم یعنی  نین جوتسو  هم غافل نباشم  خوب فردا درست ۵ روز میشه که اومدم اینجا . و درست ۲  روز  هست   که شروع کردم چیز خریدن.
در لیستی  که در زیر میبینید  چیز  هایی هست که که  موقع اومدن نداشتم ولی الان دارم :
جنس------قیمت به یورو------توضیحات
۱.دوچرخه-----۱۲۵-------همراه با سبد. چراغ و دینام. قفل
۲.تختخواب-----مجانی------از یه نفر بهم ارث رسید. زیبا جادار مطمئن ( از خالم اینا )
۳.پرده حموم----۱۰.۹۹-----آبی
۴.برس توالت-----۵.۴۹-----سفید
۵.قفسه چوبی-----۱۲.۹۹
۶.سطل زباله----۰.۶۹-----سیاه

دیشب رفتم کنسرت خوب بود. البته با یه ایرانی آشنا شدم که تو  ماکس بلانک کار میکنه. اما با این حال خوش گذشت و جاتون حسابی خالی خوب دومین چیزی که باید  حتما انجام می دادم این بود که زبان یاد بگیرم  خوب منم شروع کردم کلا زبان چیز عجیب قریبیه.هر چند استعدا خاصی تو یادگیریه زبان ندارم اما یکی از چیزایی که دوست دارم یاد گرفتن زبانهای مختلفه.
بدون هیچ دلیل خاصی احساس می کنم یه زمانی از حدود چند صد سال دیگه همه مردم دنیا به یک یا یه عددی در حدود یک زبان صحبت کنند.

به طور اتفاقی دو تا کتاب آخری که خوندم هر دو از متون قدیمی فارسی هستن. هر دو کتاب رو هم از دوستای جالبی گرفتم!چهار  مقاله  نظامی عروضی و کلیله و دمنه چیزی که تو خوندن این کتابا توجهمو جلب کرد یه ویژگی زبان فارسیه که فکر میکنم کاملا تو زبان معیار امروز از بین رفته باشه. اطناب یا کش دادن مطلب با استفاده از جملات هم تراز چیزیه که شاید فقط گاهی آخوندا به کار می برن  خوب  دارم سعی می کنم که هر جوری که هست یاد بگیرم دیگه البته نا گفته نماند که  من  یه چیز هایی بلدم ها  خوب بگذریم   مردم به من میگفتن همین  که سر یک ماه که بشه...دلت کلی تنگ میشه برا     ایران ...برا مامانت و دوستانت ...کلا بعد یه ماه زندگی سخت میشه...الان حدود یه هفته نشده که   دلم باسه ایران و دوستانم و مادر عزیزم تنگ شده  و  هی  دارم به ایران فکر می کنم ...عکسامو دیدم...آهنگ ایرانی گذاشتم.... و کلی گریه کردم 
اینجا متاسفانه گربه نداره....یعنی تو خیابون مثه تهران پر از گربه نیست. فقط من تو مونیخ گربه دیدم...البته اونجا تو متروش موش هم داشت!!! اما اینجا تو شهر ما پر از خرگوشه. و من با دیدن اینا یاد گربه های خودمون میفتم...شاید تنها حس نوستالژیکی که عارض شده بعده این پنج روز همین باشه!
پسر خالم  از من دعوت کرد بریم استخر راستش رو بخواید من کلی خجالت می کشیدم  اخه  از پسر خالم شنیدم که  استخر  اینا با ایران فرق می کنه و همه  ( دختر و پسر ) با هم می پرند تو اب خوب با  اسرار  پسر خالم رفیتم استخر بلاد فرنگ خوب دیگه  خودتون ببخشید  راستی دیگه من   کم کم برم که الان همه پا میشن  بازم میام و با  خاطراتم در کنار هم  می مانیم  راستی بازم میگم  بد جوری دلم براتون تنگ شده و  قول میدم زود به زود  اپ کنم

 

 

 اونگای شیماس

خداحافظی از   تمامی دوستان و ایران

 سلام  خدمت تمامی دوستانم و یاران همیشه  همراهم  میدونم  وقتی این مطلب رو  می خوانید  به خودتون می گید  که چرا یکی  که سنسی هست از این حرفها میزنه ولی امروز  اخرین بار هست که من به کلبه تنهای خودم اومدم تا از این کلبه با تمامی یاران وفادارم خداحافظی کنم  و برای همیشه از کنار تون برم راستش من همیشه از مطالب رزمی نوشتم و کلبه فقیرانه من هم همیشه جایگاه رزمی بوده  هست ولی می خوام  برای همیشه از کنارتون برم پس باید  یکم هم از خودم  بگم یعنی  محمد ابراهیمی  نه سنسی ابراهیمی پس میرم سر اصل  مطلب  روزی بود  که   توی یه  خانواده   ۲ نفری پسری به دنیا اومد و با  به  دنیا اومدن این پسر  همه خوشحال  شدن  بعد از یکم بحث سر  اسم گذاشتن نتیجه گرفتن اسم پسر رو  محمد  بذارند  روز ها گذشت و  پسر  بزرگ و بزرگ شد  و اعضای خانواده هم   همیشه مشغول کار خودشون بودن  یکی پزشک و دیگری  مدیر  مدرسه وقتی این اقا محمد  به سن ۵  سالگی رسید  به اسرار  پدر خانواده  رفت  کلاس ژیمناستیک  می دونید چرا گفتم اسرار  اخه چون یکی یه دونه بودم مادرم نمی گذاشت که سخت بگذرونم خلاصه  بعد از یک سال  تونستم توی کلاس بهترین  باشم بعدش رفتم  مهد کودک  که به قول  خودمون یه چیز هایی رو  یاد بگیرم  خلاصه وقت مدرسه شد و درس و تحصیل  شکر  خدا چون مادرم مدیر  بود تمامی درسام رو یاد  می داد دروغ چرا وقت امتحان هم  همه رو بیست می گرفتم اخه شب امتحان  جواب سوالات  دستم  بود  بگذریم دوران راهنمای هم تموم شد و رفتیم دبیرستان توی همین دوران بود  که قهرمان و نایب  قهرمان هم شدم  البته توی تکواندو  و اون زمون ها یادش بخیر  بچه ها می گفتن ابراهیمی فقط با یه  دیو دو لیو چاگی    همه رو ناکوت می کنه من  نمی دونم شاید  هم راست می گفتن ها اخه  همه با یه ضربه از  رو تاتامی فرار  می کردن خلاصه  دبیرستان هم با تمامی شیرینی خودش تموم شد و بنده وارد  دانشگاه  شدم اونم توی دانشگاه ازاد تهران و در رشته  شیمی خلاصه بعد از چند سال فوق فوقش تونستم  فوق دیپلم بگیرم  و بیام  بیرون اخه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون کم کم فکر   می کردم  که صدام کلفت شده و زیر لبم سبز  خلاصه عاشق شده بودم   خلاصه تا خواستم  برم به  خدا بیامرز بابا  بگم   بنده رو فرستاد ترکیه تا  برم به قول خودمون  ورزش رو ادامه بدم  با دختر  خانوم حرفهام رو زدم و قول شرف خوردیم که به هم وفادار  بمونیم   از اونور  هم تماس می گرفتم چت می کردیم و خلاصه با هم در ارتباط  بودیم  که شنیدم به خواستگارش جواب  مثبت داده  دیگه  نفهمیدم چی شد که خودم رو توی هواپیما و در اسمان ایران دیدم  وقتی رسیدم  دیدم کسی که حاضر بودم خار توی چشمم بره ولی تو پاش نره دستش تو دست یکی دیگه هست  خلاصه به اسرار  زیاد بابا  برگشتم ترکیه ولی این دفعه خیلی فرق کرده بودم  یه عقده ای به تمام معنی شده بودم همه مشکلاتم رو روی حریفم می ریختم و حریف بیچاره رو تا غلط کردم نمی گفت  ول نمی کردم خلاصه بعد از یه مدت مدرکم  رو  گرفتم  و اومدم ایران یه دوجو  باز  کردم و شروع کردم  به کار کردن همه ساله توی مسابقات شرکت کردم و از استاد بزرگ اقای فرجی لوح سپاس گرفتم ولی من هیچ  کدوم از اینا رو نمی خواستم من دنبال این بودم که خودم رو بشناسم  می خواستم بدونم چه کمبودی داشتم که  دختر خانوم  اینجوری رفت  درست  چند وقت پیش بود که  خداوند  تنها  پشتیبانم رو هم ازم گرفت و من مجبور شدم بدون  پدرم رو در روی مشکلات وایسم و الان هم دوباره یکی  توی زندگیم هست  که می خواد باهام ازدواج کنه  الان که اینا رو دارم می نویسم  درست چند  ردیف اونور نشسته و به   فکر فرو رفته  می دونم که  وقتی بلند گو   شماره پروازم رو اعلام کنه و من از اینجا برم اون هم فراموشم خواهد کرد   ولی می خوام یه چیزی  رو   به  شروین  بگم و اون هم اینکه  من  دارم  فقط یه هدف رو دنبال می کنم  و اونم اینکه   می خوام  برای کشورم مفید باشم  یعنی من این رو به پدرم قول دادم  بزرگترین   کار من اینکه که  یه روزی  درست مثل  استاد بزرگ کانچو فرجی بشم   نمی خوام نا امیدت کنم چون من هم یه بار  شکست خوردم ولی بدون اگه واقعا  می دونی من  کی هستم و به من اعتماد  داری بهتر است  به خواستگارت جواب بله رو بگی  چون من هیچ وقت نمی تونم خوشبختت کنم  خوب بچه ها  از  اول تا اخر  تمامی زندگی  ابراهیمی رو خوندید  الان که اینا رو دارید می خونید  من دیگه ایران نیستم  نظر خواهی این  پست  هم بعد از تایید نشون داده میشه پس هر وقت اومدید  و دیدید  که نظر  ها تایید شده بدونید  ابراهیمی  بازم می خواد که در کنارتون باشه خوب این کلبه رو با تمامی خاطرات شیرین و ایران عزیز رو به شما همراهان و همرزمان می سپارم  تا سلام دوباره پس تمامی شما رو به خداوند  یکتا  می سپارم

 

 

یا علی

 اونگای شیماس

 

 

View Full Size Image
 
 
 
 

 

*پس از یک اربعین هجران و دوری                         به دیدار برادر ،خواهر آید*

*فرا رسیدن ایام اربعین حسینی را به همه عاشقان اباعبدالله (ع) تسلیت عرض می نمایم*

اطلاعات فنی سبک :

 

 زمانی که کلمه اطلاعات می آِید یک نینجا حرفهای بیشماری برای گفتن دارد . نمی تواند تمامی اطلاعات فنی سبک نین جوتسو رادرچند صفحه وب آورد ولی باری آشنایی شما قسمتی کوچکی از این نوع اطلاعات را تهیه کرده ایم که ارائه میگردد.

 تمرينات اصلي درهنرهاي رزمي نين جوتسو :

 از نظر اجرایی بر 5 اصل فنی  پایریزی شده است 1- تعادل 2- انعطاف 3- سرعت 4- تمرکز5- قدرت  این پنج اصل که خود 100 نوع دیگر زیر مجموعه دارد. از 5 عنصر حیاتی استفاده شده است

 فضا - باد - زمین - آتش - آ ب 

ماهيت رشته ورزشي بستگي به نوع تمرينات وشگردهاي كاربردي درآن هنراست .اهميت دادن به بعضي ازتكنيكهاكه باعث افزايش اعتمادبنفس، سرعت، تعادل، انعطاف بدني ، آرامش دروني ميشود موجب ميگردد.تا فرد اجرا كننده تمرينات هنرهاي رزمي نين جوتسو شخص بخصوصي درآيد .او مي تواند بسيارخطرناك بوده ويا بسيارآرام و بي آزار باشد.

دراین قسمت به یکی از عوامل بسیار مهم فنی که برای یک نینجا بسیار مهم است ارشاه شده است .

تعادل : دريك تعادل ضعيف ونادرست  مشكلات بر شمارده شده زيربراي شما بوجود مي آيد.

1-    كنترل ضعيفي روي اجراي فنون خواهيد داشت

2-    قدرت شما درموقع حمله كمتر خواهد شد. لازمه قدرت خوب يك تعادل خوب است

3-    دراجراي بعضي از تكنيكهاي پرشي درهنگام فرود مشكل مي توانيد استقرار مناسب راپيدا كنيد وتعادل بدن خراب ميشود.

4-    حركات سريعتر وسبك تر را نمي توانيد كامل كنيد.

5-     هميشه از برهم خوردن تعادل خودتان رنج مي بريد وهرگز درحمله جدي ريسك نمي كنيد.

6-    ضربات شما درمبارزه به نقاطي كه قصد داريد اصابت نخواهند كرد. ودقت تمركزدراجراي تكنيك را

  از دست مي دهيد.

7-    هميشه از ارتفاع وبلندي مي ترسيد. سرگيجه و حالت بسيار بعدي دروجودتان بوجود مي آيد

8-    روي اجسام باريك ولغزنده نمي توانيد با اعتماد بنفس حركت  كرده مانور كنيد.

تمرينات اصلي دراين هنر به فعاليتهاي روزمره زندگي نيزبستگي داردچراكه مادراين هنرمعتقديم كه بايد بعضي ازتمرينات درحال اجراي كارهاي روزمره خودمان صورت بپذيردتا بتوان تعادل،‌سرعت وانعطاف را سريعتر وكاملتر درك كرد وفرا گرفت .

تمرينات اصلي هر نينجا درحقيقت تمرين بر روي ندانسته ها ونقاط ضعف اوست چراكه پي بردن و اهميت دادن به ضعف ها خود تمريني براي بهتر شناختن خويش است .

کلیپ جومانگ

اینم یه کلیپ از جومانگ با اهنگ hold on

 

 

 

حجم 3.73 mb

Download jumong-hold on

تشکر از همه دوستان

سلام خدمت دوستان و همرزمان عزیز جا داره ازهمه شما تشکر کنم و  بگم که قربون تک تکتون بشم و  از اینکه باهام همدردی کردید   ممنونم

 

  و در ضمن باید  تشکر ویژه ای هم از کانچو اکبر فرجی بکنم که با حضورشون  در مراسم  تسلی خاطر شدن  و همینطور نین جوتسو  کرج و تهران که واقعا  لطف داشتن  و   جا داره از دکتر  ببختیاری و تمامی  کارکنان بیمارستان  فارابی  که  همه با حضورشون خجالتم دادند  خوب  در هر صورت  بدونید  سر بلندمون کردید   

 شما با حضورتون   و پیام های تسلیت بهم  ثابت کردید که   می تونم  بهتون تکیه کنم و  دست  برادری بهتون دراز کنم  و بدونید    من و خانواده ام بهتون افتخار می کنیم ......

 

 

 با تشکر :سنسی ابراهیمی

 

اونگای شیماس

چهلم بابا

 
 
 
 
 
  
سلام   خدمت تمامی   دوستان و همرزمان عزیز  امیدوارم که  همیشه  و در  همه  حال   در کنار خانواده باشید و  از  وجودشون استفاده کافی رو ببرید .....
 
 
 من   دقیقا  چهل روز پیش کسی رو از دست دادم که  با رفتن اون  کاملا   مثل کسانی بودم که توی  جنگ فرمانده خودشون رو از دست میدن   نمیدونم شاید اگه بابا زنده بود   الان بهم افتخار می کرد یا اینکه  نه ولی این رو میدونم که  الان هر چی هستم و به هر مقامی رسیدم همشون رو  از پدرم دارم
 چهل روز پیش  پدرم خانواده رو  بهم سپردو  برای همیشه از پیش ما رفت   قبل از اینکه  پر بکشه و بره  همیشه فکر می کردم  سر پرست خانواده  بودن خیلی راحت هست ولی الان می بینم که نه  اینجوری نبوده  من  اشتباه فکر می کردم   در اینجا  قسم می خورم تا وقتی که زنده هستم  ادامه  دهنده راه پدرم باشم  .....
 
 
 
 خوب بچه ها  فردا روز ۲۲ بهمن روزی هست که  برای همه  یه روز  به یاد ماندنی هست  ولی  برای من   یه روز دیگه ای هم هست و اون هم چهلم پدرم هست  که تا  جون دارم فراموش نمی کنم  از خداوند  می خوام که هیچ کسی رو از پدر و مادرش جدا نکنه و همیشه سایه پدر مادر رو بالای سر  بچه هاشون نگه داره
 
 
 مراسم  چهلم  پدرم فردا ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۷:۳۰ در مسجد  صاحب الزمان (ع)  در  خیابان  
 
پاسداران      نبش بوستان دهم  بر پاست ..

ده شعار سوسای  اویاما

 ·آغاز و پایان راه هنرهای رزمی ادب و نزاکت است.پس در همه حال به طور شایسته و بدون ریا مودب و خوش رفتار باش.

 

                  · پیروی کردن از راه هنرهای رزمی همانند بالا رفتن صخره است.بدون استراحت به بالا رفتن ادامه بده.این یک علاقه کامل و راسخ به مسئولیت موجود(به هنرهای رزمی که به مشابه بالا رفتن از صخره هستند)را می طلبد.

 

                  ·حتی برای یگ پژوهشگر(پوینده راه)هنرهای رزمی جایگاه پول را نمی توان نادیده گرفته شود.اما باید مواظب باشی هرگز به آن وابسته نشوی.

 

                  ·طریقت هنرهای رزمی بر حالت فیزیکی بدن متمدکزشده است.بکوش که حالت و وضعیت صحیح را در همه حال حفظ کنی.

 

                  ·راه هنرهای رزمی پس از هزار روز تمرین آغاز می شود و پس از ده هزار روز تمرین به اوج خود می رسد.در هنرهای رزمی خویشتن نگری موجب خردمندی میشود.

 

                  ·همواره به عملکرد خود به عنوان فرصتی برای پیشرفت و به دیده ی تامل بنگر.

 

                  ·طبیعت و هدف هنرهای رزمی جهانی است.همه ی خواسته های ی خود خواهانه باید در آتش تمرین سرخ شوند.

 

                  ·هنرهای رزمی با یک نقطه آغاز می شوند و در یک دایره پایان می یابند.خطوط مستقیم در نتیجه ی این اصل اساسی هستند.

 

                  ·جوهر واقعی طریقت هنرهای رزمی تنها از طریق تجربه درک می شود.با دانستن این موضوع،بیاموز که هرگزاز سختی پیامدهای آن نهراسی.

 

                  ·همیشه به خاطر داشته باش،در هنرهای رزمی جایزه های قبلی مطمئن و سپاسگزار واقعی فراوان هستند.

 

 

 

89

 

برای مشاهده تصویر واقعی کلیک کنید

 سلام  امروز اومده بودم تا یکم  وب سایت سنسی رو  به روز کنم ولی  دیدم  به جای مطالب گذاشتن  یه خبر رو بدم خیلی  خوبه  به قول سنسی  که همیشه میگن  ادمی  فکر می کنه باسه همه عزیز هست و اگه یه خبر  خوب بده   اطرافیان روخوشحالشون می کنه  من هم الان   می خوام یه خبر  بدم ولی  نمی دونم چند  درصد  از شما ها خوشحال خواهید شد  ولی این رو می دونم که  من  و تمامی  شاگردانشون خیلی خوشحالیم  خوب برم سر اصل مطلب  امشب ساعت۲ بامداد  سنسی  برمی گردن  و   همه ما رو خوشحال می کنند   و  از طرفی هم  من رو   ناراحت می کنند  نه نه اشتباه نکنید  باسه خاطر سنسی نیست  باسه اینکه  دیگه نمی تونم  در خدمت شما  دوستانم باشم  ولی  سعی می کنم  هر وقت که بتونم به وب سایتتون سر بزنم و از مطالب خوبتون استفاده کنم خوب دیگه من  کم کم برم  دوجو رو مرتب کنم و  یکمی هم  خرید کنم    و در اخر هم از  دوستان و همرزمان عزیز ممنونم که توی این مدتی که سنسی نبودن من رو  تنها نگذاشتن و تحملم کردند

 

 

 اونیگای شیماس           کیارش

شمشيـرنينجـا (忍者刀 – NinjaTo)  :

 

 گرچه حركات واجـراي فنون شمشير به مانند نانچيكو وبو يا ساير ابزار سلاحهاي رزمي خيره كننده وسحرآميز نيست ولي اين مطلب از اهميت آن درخانواده كوبودوجوتسو (كاربرد سلاحهاي سنتي) نكاسته است .زماني كه شمشير برهنه مي شود حتما خوني بايد ريخته شود .1 1- به معني از غلاف بيرون آمدن است  يكي از دستورات قرون قديمي براي حفظ ونگهداري شمشير براي اينكه يك سامورائي نينجا بتواند خود راحفظ كرده پايدار و استوار دربرابر خشم خود باشد. امروز ديگرگشيدن شمشير و به غلاف رفتن شمشير يك نوع ورزش منصوب مي شود. ( اياي دو) -------------- تمرين با شمشيرمي تواند درجهت توسعه وتقويت عضلات دستها وبالابردن سرعت عمل يك هنرجو جهت دفاع و حمله بسيار موثرباشد. كاربرد شمشير درهنرهاي رزمي نين جوتسو از جايگاه ويژه اي برخوردار است چرا كه نينجا با شمشير شناخته مي شود .شمشير برهنه انتهاي حرف آخر نينجاست. كليدموفقيت دراجراي فنون وتكنيكهاي شمشير سعي درتمرينات منظم و مداوم ،حالت صحيح استقرار- تنفس خوب يورشهاي برق آسا وعكس العمل سريع مي باشد. انعطاف پذيري يك نظريه اوليه است ونه فقط از نظرجسماني، توانايي سازگار شدن با اوضاع وشرايط رواني وعاطفي هم امري قطعي بوده مي باشد. تمرين و تكرار آنچه انجام مي دهيد به شكل يكسان درتمام مواقع ضروري است بكارگيري يك فن بطور نيمه كاره ، عادات بدي ايجاد مي كند و زمان تمرين شخص را براي فن مناسب كاهش مي دهد . بخاطر داشته باشيد كه اينجا موضوع  زندگي ومرگ است گاهي اوقات تمرينات باشمشير به قدري خطرناك است كه خسارتهاي جبران ناپذير خواهد زد. شمشير سلاحي نوك تيز با بدنه اي تبري شكل است كه طول آن به اندازه 125-60 سانتي متر4-5/2 فوت است اندازه  واقعي و وزن هرشمشير نسبت به تناسب وقد استفاده كننده درنظر گرفته مي شود. در هنرهاي رزمي نين جوتسو هرشمشيري كاربرد مخصوصي راداراست. شمشير (واكي زاشي ) براي عموم كارها بسيار استفادده ميشود . ازشمشيرحتي براي چهارپايه نيز استفاده ميشود كه بتواند ازروي ديوار خود رابالا بگشند. شمشيرهاي نينجا چند منظور هستند. مانور وپيچ هاي بدن ما شمشير را قدرتمند تر وفكر را بازتر مي كند .هميشه يك نينجا بايد در تمرينات خود از هنر تصوير سازي در ذهن استفاده كند . وبراي ذهن خود تمرين بسازد در زمان خطر بتواند بهره كاملي را ببرد. شمشير يكي از ابرازبسيار مهم در سبك نين جوتسو مي باشد . وجود يك شمشير دركمر يك نينجاي واقعي به مانند نسيمي در بهار است كه براي انسان آرامش و لذت به همراه دارد. شمشير نينجا به مانند بغيه كارهايش چند منظور طراحي شده است. اسامي ژاپني يك شمشير نينجا 1- دسته : تسوبو 2-

تيغه : نينجوتو تانتو 3- غلاف : سايا 4- محافظه  دسته ازتيغه : اجراي فنون با شمشير درتكنيك هاي ((ايي آي دو)) يعني (فنون كشيدن شمشير) تكنيك ها به  سه ياچهار فنون خلاصه مي شود و چند نوع كاتا كوتاه وبلند، يا دركندو تكنيكهاي شمشير با نظم خاصي اجرا مي شود اما درهنرهاي رزمي نين جوتسو فنونهاي برگيري از شمشير همراه با حركات آكروبات و بيشتر اوقات فنها با يك دست انجام مي شود و درهنگام اجراي ضربات شمشير3 شرايط مهم بايد درنظر گرفته شود. 1- مكان ومحل  اجراي فن (‌سقف كوتاه ويا بلند ) 2-انتخاب سريع ترين وراحت ترين حالت يك ضربه درهنگام نبرد- 3-حفظ تعادل و عكس العمل به موقع جهت دفاع وحمله دركشورما ايران هنرجويان نمي توانند ساعتها تمرين يكنواخت وكسل كننده را تحمل كنند و اجراي صحيح انواع تكنيكهاي شمشير احتياج به صبر وشكيبائي مخصوص دارد.. بنابراين به تعداد محدود افرادي هستند كه فنون شمشير را طي سالها ممارست و سختي فراگرفته اند . وهرگز نمايش و مانور جلوي ديگران را نمي پسندند. فنونهاي شمشير نبايد كليشه اي ويك بعدي باشد چون باعث محكوم شدن خلاقيت ميگردد.فنونهاي بونكاي شمشير ( پايه) بايد بدرستي آموزش داده شود تا درآينده ذهن خلاق هنرجو شكوفا شود. دريك بررسي اجمالي مي توان دريافت اجراي فنون شمشير ( واكي زاشي ) درنين جوتسو برخاسته ازذهنيت حمله ،گريز است كه سعي دارد. با اجراي اين فنون كاربرد واقعي تر وموثرتري را به نمايش بگذارد. ژاپني ها نظريه هايي دارند كه به آن تاتما و هون مي گويند . تاتما آن چيزي است كه به ديگران نشان مي دهيد . هون، كار مايه واقعي نيات باطني شماست .  زخم زدن، بريدن ، انهدام كردن هدف است : اگر ذهنتان راتنها به دفاع كردن محدود سازيد نمي توانيد زخم  وارد كنيد . تمركز كردن بر جزئيات كوچك دربعضي از مبارزها موجب ميشودكه تصوير بزرگ بعدرا ازدست بدهيد. و ذهن خود را مشغول سازيم . آشفته ساختن وخسته كردن حريف درمبارزات استراتژي يك نينجاي خوش فكراست . مبارز باشمشير شهامت واقعي ميخواهد كه دروجود هركسي نيست .تنها كساني موفق ميشوند كه نه تنها مهارت  دارند بلكه ايستادگي وصبور بودن را بارها وبارها حس كرده باشند. نگذاريد حريف بداندشما با شمشيرچكار خواهيد كرد . آشفتگي ذهن حريف درقبال حركت شما نينجا رابه موفقيت نزديكتر ميكند. نينجا شمشيريست درميان خيزران کاربرد : در هنرهای رزمی نين جوتسو کاربرد به معنای ((وازا)) تکنيک برای به کارگيری ضربات گوناگون برای ازبين بردن حريف وهمچنين اساسی وعملکرد در يک مسابقه جهت به نمايش درآوردن تکنيک و مانورها می  باشد.

عکسی از  سنسی ابراهیمی

شمشیر جادویی نینجا

کاتانا  واکی زاشی : تمرین با شمشیرهای چوبی و  فلزی می تواند  در جهت توسعه و تقویت عضلات دستها و بالا بردن سرعت عمل هوش و قدرت تصمیم  گیری یک هنر جو جهت دفاع و حمله بسیار موثر باشد .تفاوتهای کاتانا و واکی زاشی  مهمترین انان دو اصل  مهم می باشد  نوع کاربرد واندازه سلاح کاتانا در فضای  کوچیکتر  و در درگیری نزدیک  بیشتر به کار برد می شود  نینجا تو سلاحی از نظر ما بین واکی زاشی و کاتانا  بلند می باشد  که چند منظور ساخته شده است برای بالا رفتن از مکانها بریدن سیمها  اره کردن چوب  حمل اب سم و یا غذا با سایا ( غلاف)شمشیر  کاربرد شمشیر در هنر های رزمی نین جو تسو از جایگاه ویژه ای  برخوردار  است چراکه نینجا با شمشیر جادویی خود شناخته می شود ( شمشیر  برهنه انتهای سخن نینجاست ) کلید  موفقیت در اجرای فنون و تکنیکهای  شمشیر سعی در تمرینات  منظم و مداوم حالت صحیح  یک احساس ارامش و استراحت را ایجاد می کند  در اجرای فنون سخت شمشیر نینجا جهت بدست اوردن مهارت کافی در این هنر مخفوف تنها انعطاف  پذیری یک نظریه اولیه است و نه فقط از نظر جسمانی بلکه  توانایی سازگار شدن با اوضاع و شرایط روحی  روانی و عاطفی هم امری قعطی بوده و هست  هم زمان نین جو تسو باید  به این موضوع دقت  داشته باشید تمرین و تکرار  انچه انجام می دهید  به شکل یکسان  در تمام مواقع ضروری است  بکارگیری یک فن یک تکنیک بطور  نیمه کاره عادت بدی در وجود  روح ایجاد می کند  و در زمان تمرین  شخص را برای اجرای فن مناسب کاهش می دهد  به خاطر  داشته باشید  که اینجا موضوع مرگ و زندگیست است گاهی اوقات تمرینات با شمشیر  به قدری خطرناک است که خسارتهای جبران ناپذیری خواهد  زد .( هرگز شمشیر خودرا به دست دیگران نسپارید ان را به مانند  یک گوهر در صندوقچه قلبتان محفوظ نگاهدارید )

 

 بر گرفته  از کتاب  استاد

    جملات مهم برای آدمهای مهم

به نام آن خداي كه  آرامش دهنده دلهاست  

  جملات مهم برای آدمهای مهم در نین جوتسو

 جمـلا ت تاُكيدي نينجا نين جوتسو 

 

اقبال، حامي شجاعان است.          ويررُيل

عمل و تلاش برای كاري مثبت ، منش جوانمردان است   کانچو فرجي

خشم بدون قدرت، حماقت محض است.       ضرب المثل آلماني

كاميابي، بدون دشواري معني ندارد.                سوفوكلز

كاميابي و موفقيت، فرزند شجاعت و جسارت است.   بنجامين ديزائيلي

براي دل مشتاق، هيچ چيز غير ممكني وجود ندارد.      جان هيوود

منش، تقدير است.                 هراكيتوس

منش اقتدار مرد است .           کانچو  فرجی

غني ترين شما، قانع ترين شماست .            حضرت امير ( ع )

بهترين انتقام ها، فراموشي و بخشش است .          جونس

كج خلقي، شامگاه آشفتگي است .                     لاندور

تمسخر، سلاح ضعيفان است .                           لاول

طمع، ريشه ي همه بديهاست .             حضرت عيسي ( ع  )  

بزرگترين سرمايه، اعتماد به نفس است .      امام علي ( ع  )

محبت، نردبان رفعت است                         امام علي ( ع  )        

سختي ها فاني اند، سرسختان باقي              نینجا      

اصالت شخصيت، نيازي به قوائد ندارد.         آلبرت كامو

اعتماد به نفس، اولين راز كاميابي است.        والدوامرسون

افكارت را عوض كن، تا دنيايت عوض شود.       نورمن ووينسيت پيل      

بهترين درمان خشم، تأخير است.                      سٍنگا

برخواستگان وجود، بر افراشتگان عالمند.              آريابان آريا

كتاب، غذاي روح بشر است.                  حضرت علي (ع )     

اميد، قوه ي محرك زندگي است.                    ساموئل اسمايلز

با استقامت، به همه چيز ميتوان رسيد.              لافونتن

ارزش هركس، به اندازه ي دانش اوست.    امام حسـن ( ع )

كاميابي، فرزند رحمت و مشقت است.          اوليون

زبان، نماينده عقل است.             حضرت علي (ع )  

فهميدن، بهتر از دانستن است.               گولبتاولوبن                 

انديشه كم، سختي فراوان              حضرت محمّد ( ص )

ارزش هر كس، به قدر همت اوست.      حضرت علي ( ع  )

زندگی به مانند رودخانه ای جریان دارد  در هرکجا قسمتی از آن را نگاه دارید بغیه قسمت ها باسرعت ازکنار دستهای شما ، نگاههای شما عبور میکند.           کانچو  فرجی

زيبايي ناپديدار است و فضيلت جاوداني          گوته

هنر، دعوتي است به سوي سعادت            شبيلستر

يك وجدان خوب، به هزار شمشير مي ارزد.     ناپلئون بناپارت

   افكارت را عوض كن تا دنيايت عوض شود.             

 

  جمـلا ت تاُكيدي نينجا نين جوتسو   

 

ارزش هر نينجا، به اندازه دانش اوست .

خردمندترين نينجا، قدرتمندترين نينجا است .

اقبال، حامي نينجايي شجاع است .

اعتماد به نفس، اولين راز نينجاست .

 پایداری و  وفاداری  سرشت  مردان و زنان پاک اندیش نینجاست .

عمل به حق ، ظرافت نينجاست .

يك نينجاي شجاع، به هزار شمشير مي ارزد .

براي يك نينجاي شجاع، هيچ چيز غير ممكني وجود ندارد .

بزرگترين سرمايه يك نينجا، اعتماد به نفس است .

ارزش هر نينجا، به قدر همت اوست .

ورزش قدرت تواضع

تصور بيهوده خرد را كم مي كند.

نينجا صبردرنوميدي را ابزار فلسفه  مي داند.

فداكاري درسكوت درد بي فرياد است .

وجودوافكار دروني هرانساني به مانندجزيزه اي است كه درآن بايد پا گذاشت وجستجو كرد.  

جزيزه بعضي از انسانها به اندازه كف دست آنان است .

هنر در عمل نینجاست  نه  تنها دراندیشه او  

احساسات بخشی از طبیعت من است ، گاهی اوقات فوق العاده و بعضی وقتها رنج آور است.

همرزم نینجا خود رابیاد آورید زمانی که دیگر قادر به حرکت نیستید دیگر نمی توانید حرف بزنید نمی توانید راه بروید و نمی توانید  نفس گشیدن لذت ببرید قادر به دویدن نیستید. پس زمان راازدست ندهید و  سعی کنید حقیقت زندگانی را کشف کرده  خود را سیراب  کرده تا دیگر حسرت بر دل نداشته باشید. که چرا زمان را ازدست دادم . خواب را بگذارید برای زمان مرگ باید بیدار ماند و کمال وجود زندگانی نهایت استفاده رابرد.

تجربه کنید و به رایگان دراختیار فرزندان ودوستان خود قرار دهید.

 

اين راهی است به سوی نامرئی شدن : 
بخش كوچكی از شب شو ، با باد و سايه همسفر
 ، كار را بی هيچ احساسی انجام ده ، پس هيچ روحی حس نخواهد كرد و هيچ قلبی نخواهد شنيد.

سخن پایانــــی:

نا امیدی را به خود راه نداده و به تمرینات ادامه دهید تا مرواریــــد هنرهای رزمی در وجودتان متبلور گردد.

نا امیدی مرگ نینجاست .

هر بار که به گذشته فکر میکنید لحظه را ازدست داده اید.

( کسی که به استادی یکی از هنرها نایل میگردد،این امر در تمامی اعمالش مشهود خواهد بود.تسلط و استادی فرد بر یکی از هنرها را میتوان از اعمالش دریافت. )